دانشکدة اديان
پايان‌نامه کارشناسي ارشد رشته دين‌شناسي

ترجمة کتاب
The Psychology of Religion: A Short Introduction
(از ابتدا تا صفحه 114همراه با مقدمه تحليلي و توصيفي از انديشه‌هاي نويسنده)

نوشتة: Kate M. Loewenthal

استاد راهنما: جناب آقاي دکتر احمد قلي زاده

استاد مشاور: جناب آقاي دکتر علي شهبازي

دانشجو: مهدي عيوضي

تابستان 1391

تقديم
از اين سموم که بر طرف بوستان بگذشت
خوشا که بوي گلي هست و رنگ نسترني
به صبر کوش تو اي دل که حق رها نکند
چنين عزيز نگيني به دست اهرمني

چکيده

کتاب حاضر با شيوه و متدي خاص خود به بحث و بررسي پيرامون موضوعات اساسي حوزة روان‌شناسي دين مي‌پردازد، و تمامي مسائل مربوطه از تاريخچة پر فراز و نشيب گرفته تا جديد‌ترين نظريات ارائه شده را مورد بحث قرار مي‌دهد.
در اين اثر نويسنده با لحني عالمانه و در عين حال قابل فهم در باب گسترة وسيعي از اديان و فرهنگ‌ها سخن مي‌گويد. تمامي موضوعات اصلي و مهم اين حوزه، از تاريخچة روان‌شناسي ديني گرفته تا شيوه‌هاي متعدد و جذابي که از طريق آن‌ها باور ديني بر احساس و رفتار انسان تأثير مي‌گذارد، مورد بحث قرار گرفته است.
حوزه‌هاي ديگري که نويسنده بدان‌پرداخته شامل موارد زير است: نيايش، پيشگويي و نوديني، ماهيت رفتار ديني، باورهاي ديني، و تأثير آن‌ها بر سلامت هيجاني؛ اختلالات ذهني ؛ رابطة بين دين و آسيب‌شناسي رواني، و مسئلة مناقشه‌برانگيز دين و تعصب.
اين کتاب همچنين علت گرايش انسان‌ها به دين، آنچه در آن مي‌يابند، و نحوة تأثيرپذيري سلامت هيجاني افراد و نگرش‌ آن‌ها نسبت به گناهِ عاطفي و حوزه‌هاي ديگر احساسات انساني از دين را مورد بحث قرار مي‌دهد. اين حوزه‌ها شامل روان‌پريشي، افسردگي، عشق و نفرت مي‌شود، حوزه‌هايي که در واقع دين و روان‌شناسي در آن‌ها با يگديگر تلاقي دارند.
در فصل مربوط به احساسات ديني احساسات مثبت و منفي، مانند احساس گناه و شرم، مورد بحث قرار مي‌گيرد، و در ضمن آن‌ شواهدي را دال بر پيوند اين مسائل با بهداشت‌ رواني، سلامت و روان‌شناسي ارائه مي‌دهد.

واژه‌هاي کليدي: روان‌شناسي، دين، رفتار ديني، باور ديني، احساسات ديني
تقدير و تشکر
با سپاس فراوان از:
جناب آقاي دکتر احمد قلي‌زاده، به خاطر راهنمايي‌هاي کارگشا،‌ شکيبايي، و حمايت‌هاي بي‌دريغشان؛
جناب آقاي دکتر علي شهبازي، براي توجه، دقت‌نظر و نکته‌هاي سودمند و مهربانيشان؛
و
جناب آقاي دکتر خليل قنبري، که اگر راهنمايي و پيگيريشان نبود اين نوشته به سرانجام نمي‌رسيد.

فهرست مطالب

مقدمه 1
پيش‌درآمد 2
معرفي نويسنده 3
معرفي کتاب 4
گزارشي از محتواي فصول کتاب 5
روان‌شناسي و دين 5
دين و روان‌شناسي 8
رفتار ديني 13
انديشه‌هاي ديني 21
احساسات ديني 25
ديدگاه نويسنده و تحليل کتاب 33
پيش‌درآمد 33
ديدگاه‌ نويسنده 33
تحليل اجمالي 34
فهرست آثار علمي دکتر کِيت لوونتال 37

طرح کلي موضوع 48

فصل اول: روان‌شناسي و دين
روان‌شناسي چيست؟ 53
دين چيست؟ 54
تاريخچه‌اي اجمالي از رابطة بي‌ثبات ميان روان‌شناسي و دين 59
معنويت و مسائل مرتبط 65
جنسيت 66
خلاصه 67

فصل دوم: دين و روان‌شناسي
تأثير مسيحيت غربي 69
اديان و تبيين‌هايي که آن‌ها از رفتار، انديشه‌ها و احساسات به دست مي‌دهند 71
آيين بودا 71
مسيحيت 74
آيين هندو 76
اسلام 78
يهوديت 79
اديان ديگر 81
درون‌مايه‌هاي مشترك 83
خلاصه 83

فصل سوم: رفتار ديني
نيايش، تعريف‌ها، تأثيرات، و تأثيرات مشاهده شده 85
انواع نيايش 87
آيا نيايش مؤثر است؟ 89
گواه تجربي بر اين که نيايش چنين تأثيراتي دارد چيست؟ 91
نيايش و غلبه بر استرس 92
استثنائات موجود در مورد تأثيرات نيايش 94
سخن و زبان ديني 97
گفتمان ديني: پيشگويي 99
گفتمان ديني: داستان 100
سخن و ساخت حقيقت 101
رفتار اجتماعي، گروه‌ها و هنجارها 105
نوديني 106
انواع و درونمايه‌ها 106
آيا به هر نحوي از انحاء دست به تغيير دين زده‌ايد؟ 106
شيوه‌هاي نوديني 109
دو چشم انداز اجتماعي- روانشناختي در نوديني 115
خروج از گروه ديني 117
انواع ديگر رفتار ديني 119
خلاصه 119

فصل چهارم: انديشه‌هاي ديني
باور ديني 122
پياژه 129
گلدمن 131
ايمان ديني و رشد آن 132
اريکسون 133
کولبرگ 134
فاولر 136
اسپرو 137
خلاصه 140

فصل پنجم: احساسات ديني
ريشه‌هاي اوليه احساسات ديني 142
فرويد 142
نظريه شي – روابط 145
نظريه دلبستگي 148
مقياس دلبستگي بزرگسالان 149
ارزيابي‌هاي اخير 150
ديکي و ديگران 150
کپس و “انسان، دين و ماليخوليا” 151
احساسات مثبت 152
احساسات عرفاني 152
مکاشفه‌هاي ديني 156
تجربه‌هاي نزديک به مرگ و خارج از بدن 158
بهباشي معنوي 160
مقياس بهباشي معنوي 161
توکّل و ايمان 162
عزت نفس 163
احساسات منفي 163
گناه، شرم و اضطراب 163
وسواس 165
دين و آسيبشناسي رواني 169
افسردگي 170
روان پريشي و مسئلة جنّ 174
خلاصه 182
منابع 183
Abstract 204

پيش‌درآمد
روان‌شناسي دين به عنوان يک حوزة مطالعاتي جديد که در قرن اخير اقبال به آن فزوني يافته از اهميت خاصي برخوردار است؛ چرا که هر دو سوي اين حوزة مطالعاتيِ بين‌رشته‌اي (روان‌شناسي و دين) مباحث و موضوعاتي قرار دارند که در افزايش آگاهي بشر و شناخت او نسبت به خود و دنياي پيرامون نقش بسزايي ايفا مي‌کنند، که تمامي اين عوامل نهايتاً‌ در شيوة تفکر و سبک و کيفيت زندگي او تأثيري غيرقابل انکار دارند. موضوع و مسئلة محوري در دين و روان‌شناسي هر دو انسان است؛ يکي با ماهيتي ماورايي، و نه اين‌جهاني، آموزه‌ها و گزاره‌هايي را براي زندگي بهتر و سعادت و کاميابي به بشر ارائه مي‌کند، و ديگري با ارائة تبييني علمي و ساختارمند اين امکان را فراهم مي‌سازد تا انسان نسبت به قابليت‌ها و امکانات ذاتي و رواني خود شناخت حاصل کند تا در پرتو اين شناخت و استفاده مناسب از داشته‌هاي دروني‌اش از زيستي کاميابانه‌ و به دور از فشارهاي فکري و رواني بهره‌مند شود.
اما براي شروع بحث در اين زمنيه آشنايي با پيشينه و نحوة‌ شکل‌گيري و تحول اين رشته و نيز شخصيت‌هايي که در تکوين و توسعة آن تأثيرگذار بودند امري است ضروري. در ابتدا بر آن بودم که بخشي از مقدمه اين نوشته را به ارائة گزارشي از تاريخچة اين رشته و چهره‌هاي برجسته و نظريه‌هاي مهم در اين زمينه اختصاص دهم، اما از آنجا که در سال‌هاي اخير اکثر قريب به اتفاق پايان‌نامه‌هايي که در دانشگاه اديان و مذاهب در اين موضوع تدوين شده‌اند در مقدمه به نوعي به اين مبحث پرداخته‌اند به نظر مي‌رسد پرداختن به آن در اين نوشته به نحوي تکرار بخش زيادي از همان مطالب باشد؛‌ لذا علاقه‌مندان را براي آشنايي با تاريخچه و پيشينة اين رشته به پايان‌نامه‌هاي دفاع‌ شده در دانشگاه اديان و مذاهب ارجاع مي‌دهم.
در ادامه ابتدا نويسندة کتاب معرفي مي‌شود؛ سپس به معرفي خود کتاب و ويژگي‌هاي آن مي‌پردازم، در بخش بعدي گزارشي از محتواي فصول کتاب ارائه مي‌شود و در نهايت به اجمال نکاتي دربارة ديدگاه‌هاي نويسنده و تحليل کتاب حاضر عنوان مي‌شود.

معرفي نويسنده
پروفسور کِيت مِريِيم لوونتال1 مطالعات روانشناسي را در دانشگاه لندن انجام داده است. او در سال 1967 موفق به اخذ مدرک دکتري در اين رشته شد. در همين زمان فعاليت‌ها و علايق او در زمينه تحقيق و پژوهش به روانشناسيِ شناختي و اجتماعي معطوف بود. او در اين دو حوزه و نيز روش‌شناسيِ تحقيق در دانشگاه‌هاي معتبر تدريس کرده است (دانشگاه ولز در بانگور2، 1968- 1966؛ دانشگاه سيتي3، 1972- 1968؛ دانشگاه لندن – کالج بِدفورد و رويال هالو وي4 – 2004 – 1972).
کِيت لوونتال از سال 1974 و پس از دوره‌هاي آموزشي که در حوزه روانشناسي دين در کينگزکالج لندن5 از سال 1974 تا 1992 برگزار کرد به مطالعه و پژوهش در اين حوزه علاقه مند شد؛ مطالعات و تدريس‌هاي او همچنان تا سال 2007 و در رويال هالو‌وِيِ دانشگاه لندن ادامه داشت و پس از آن نيز در کالج هيتروپ6 ادامه يافت. او راهنماييِ تعداد زيادي از رساله‌هاي دکتري در موضوع روان‌شناسي دين را بر عهده داشته است؛‌ تحقيق و پژوهش‌هاي بسياري در اين زمينه انجام داده و موفق به کسب بيست و هشت جايزه پژوهشي در اين حوزه شده است. پنج کتاب و بيش از صد مقاله تاکنون حاصل فعاليت‌هاي اوست. او همچنين در کنفرانس‌هاي بين‌المللي متعددي سخنراني داشته است. حوزه پژوهشي لوونتال عمدتاً به دين، فرهنگ و تأثير اين دو بر سلامت رواني معطوف بوده است.
آثار منتشر شدة دکتر لوونتال و نيز کنفرانس‌هايي که در آن شرکت داشته و به ارائه مقاله پرداخته‌ – به دليل تعداد زياد عناوين – در انتهاي مقدمه درج شده است، که به خوبي موضوعاتي که او بر آن‌ها تمرکز داشته است را نمودار مي‌کند.

معرفي کتاب
درآمدي کوتاه به روان‌شناسي دين7؛ 177 صفحه (با احتساب ضمائم)، انتشارات وان‌وورلد(آکسفورد)8، سال نشر 2000؛ چاپ مجدد سال 2004 و 2008.
اين کتاب در نزد بسياري از اساتيد و صاحب‌نظران حوزة روان‌شناسي از جايگاه ويژه‌اي برخوردار است؛ در زير به برخي از اين اساتيد اشاره مي‌شود.
کريستوفر لوئيس، دانشگاه آلستر9؛
سيمون ديِن، روانپزشک مشاور و مدرس ارشد در دپارتمان روان‌پزشکي کالج بيمارستان لندن10؛
کِنِت آي. پارگامنت، استاد روان‌شناسي باليني، دانشگاه دولتي بولين گرين11؛
پروفسور استفان جوزف، دپارتمان سلامت و مراقبت اجتماعي، دانشگاه ناتينگهام12؛
لورنس جي. کِرماير، دانشگاه مک‌گيل و سردبير مجله روان‌پزشکي فرافرهنگي13؛
ريچارد اچ. کاکس، منتقد حوزة روان‌شناسي14؛
همچنين استاد ملکيان در خصوص اين کتاب و نويسندة‌ آن چنين گفته است:‌ ” کتابِ The Psychology of Religion: A short Introduction نوشتة‌ کيت لوونتال، که يکي از نامدارترين روانشناسان دين در جهان انگليسي‌زبان است، يکي از بهترين کتاب‌هاي نشريافته در حوزة روان‌شناسي دين است. وضوحِ بيان، ژرفنگري، و جامعيت اين کتاب (در عين حجم اندک آن)‌ چشمگير و زبانزد است. … .”15
اين کتاب شامل انبوهي از مطالبي است که با نگاهي نقادانه و تحليلي ارائه شده است؛ در اين اثر به نحو قابل توجهي موضوعات دين، فرهنگ و بهداشت رواني معرفي و ارائه مي‌شوند، و در رئوس کلي مطالبش به طور جامعي به مطالب و مطالعات معاصر مي‌پردازد. مطالب اين کتاب به طور روشن و واضح قابل فهم است و براي هر کسي که در حوزة بهداشت رواني، دين و فرهنگ مطالعه و تحقيق مي‌کند سودمند خواهد بود.

گزارشي از محتواي فصول کتاب
فصل اول روان‌شناسي و دين
در فصل اول نويسنده بحث را با تلاش براي ارائة تعريفي از روانشناسي آغاز مي‌کند. تعريفي که خود از روان‌شناسي ارائه مي‌دهد عبارت است از: مشاهدة مردم، ثبت مشاهدات و تلاش براي تفسير مشاهدات و اسناد گردآمده. دايره‌المعارف هاتکينسون آن را اين‌گونه معرفي مي‌کند: روان‌شناسي مطالعة نظام‌مند رفتار انسان است و به مطالعة کارکردهاي غريزه … فرهنگ و عملکرد انديشه هوش و زبان مي‌پردازد. همچنين در دايره‌المعارف ‌English and English از روان‌شناسي به عنوان شاخه‌اي از علم که به بحث دربارة رفتار، اعمال يا فرآيندهاي ذهني، و همچنين ذهن، نفس يا شخص که داراي اعمال و رفتار و فرآيندهاي ذهني است ياده شده.
در نهايت خانم لوونتال با استفاده از اين تعاريف روان‌شناسي دين را اينگونه تعريف مي‌کند: مطالعة رفتار، انديشه و احساس ديني.
تعريف دين
اما سوي ديگر اين موضوع دين است که بايد مورد تبيين قرار بگيرد. از نظر وولف‌ محققان تاکنون موفق به ارائه تعريف قابل قبول و قانع‌کننده‌اي از دين نشده‌اند. همچنين اسميت استفاده از اسم دين را نه تنها غير ضروري مي‌داند بلکه در بدست دادن هر نوع درک واقعي و حقيقي از دين آن را نامناسب و ناکارآمد مي‌انگارد.
در واژه‌نامه English and English دين به عنوان نظامي از نگرش‌ها، اعمال، ‌مناسک، مراسم،‌ آيين‌ها و عقايد است که افراد يا جوامع به واسطة آن‌ها به خدا يا يک جهان ماوراء طبيعي و اغلب با يکديگر رابطه برقرار مي‌کنند، و مجموعه‌اي از ارزش‌ها از آن ناشي مي‌شود که به واسطة‌ آن‌ها رويدادهاي جهان طبيعت مورد داوري قرار مي‌گيرد. اما اين مجموعه عقايد و نظام‌ها داراي ويژگي‌هايي‌‌ است که در بسياري از اديان مشترکند؛‌ اين مشخصه‌هاي مشترک عقايد در اديان بزرگ عبارتند از:
حقيقت غيرمادي – انجام اعمال نيک و اجتناب از گناه – منشأ هستي (خدا) منشأ دستوران و رهنمودهاي اخلاقي هم هست – سازمان و نهاد براي بيان اعتقادات و عقيده‌ها.
در بحث از ابعاد دينداري مشخصه‌هاي زير براي اين مسئله ارائه مي‌شود:
* بُعد تجربي: ميزان برخورداري شخص از تجربه‌هاي ديني؛
* بعد عبادي: ميزان پرداختن شخص به اعمال عبادي؛
* بعد اعتقادي: ميزان موافقت و همراهي شخص با عقايدي که به طور عمومي يا سنتي مورد تأييد قرار گرفته؛
* بعد عقلاني:‌ ميزان شناخت و آگاهي در مورد آموزة ديني، سنت ديني و غيره؛
* بعد کاربردي: ميزان به کارگيري چهار بعد اولي در زندگي روزمره؛
هر چند هر سنت ديني معيار‌هاي خاص خود را داراست اما نويسنده معيار‌هاي عمومي را براي دين‌داري تعريف کرده که عبارتند از:
وابستگي:‌ تعلق يا عدم تعلق شخص به يک گروه ديني؛
هويت يا خود تعريفي: اينکه افراد خود را فرد ديني بدانند يا نه؛
اعتقاد به خدا.

تاريخچة رابطة بي‌ثبات بين روان‌شناسي و دين
در قرن بيستم رابطة ناخوشايندي بين اين دو حوزه بوده است. در آن دوران اعتقاد بر اين بوده که اگر يک روان‌شناس هستي نبايد دين را جدي بگيري و اگر فرد دين‌دار هستي نبايد روان‌شناسي را جدي بگيري.
دو مضمون در باب خاستگاه مناقشه و رابطة بي‌ثبات بين روان‌شناسي و دين وجود دارد که مي‌توان آن‌ها را اينچنين معرفي کرد:
1) فرويد: مبدع روش درمان گفتگويي (روان‌درماني)
او چندين مقاله و چهار کتابش را به تحليل دين اختصاص داد که اين مباحث تا حدودي به زيان دين تمام شد.
تعريف فرويد از دين اين است که آن‌را نوعي روان‌رنجوري وسواسي همگاني مي‌داند، زيرا زحمت گسترش روان‌رنجوري را براي افراد آسان مي‌کند. او خدا را به مثابه فرافکني تصوير پدر توصيف مي‌کند و نظامي از توهمات مشتاقانه به همراه انکار حقيقت را توصيف مي‌کند به شکلي که هيچ جاي ديگر در حالت نقص عقلاني يافت نمي‌شود.
2) عدم سازش روان شناسي علمي و دين
به لحاظ تجربي دين را به منزلة پديدة محوشدني توصيف مي‌کردند که در نتيجه ارزش بررسي نداشت و در کتاب‌هاي روان‌شناسي به ندرت به آن مي‌پرداختند. رفتار ديني و تأثيراتي که دين بر رفتار مي‌گذارد موضوعات در خور توجه علمي به شمار نمي‌آمدند. بيشتر کتاب‌هاي درسي مطلقاً‌ دين را جز فهرست خود قرار نمي‌دادند.
با اين وجود به نظر مي‌رسد در دهه‌هاي اخير نشانه‌هايي دال بر سازش رو به رشد روان‌شناسي و دين ديده مي‌شود اين نشانه‌ها به اختصار عبارتند از:
* افزايش تدريجي علاقة روان‌شناسان به رفتار، انديشه و احساس ديني،
* از بين‌رفتن بي توجهي به دين در نظر روان‌شناسان،
* افزايش ميزان ارجاعات به دين و مسائل و تأثيرات ديني در متون روان‌شناسي،
* افزايش تعداد کتاب‌هاي منتشر شده دربارة روان‌شناسي و دين،
*‌تبديل شدن روان‌شناسي دين به عنوان فعاليت علمي – اجتماعي واقعي که دانشجويان با هر پس‌زمينة ديني يا غير ديني انجام آن را مي‌پذيرند. فرد چه به باورهاي ديني مشخصي معتقد باشد چه نباشد مي‌تواند به مطالعة روان‌شناسي دين بپردازد. يک متخصص براي مطالعة روان‌شناسي دين لازم نيست دين‌دار باشيد،‌ همانطور که براي بررسي افسردگي لازم نيست افسرده باشد.

فصل دوم دين و روان‌شناسي
در فصل دوم بحث با بررسي تأثير مسيحيت غربي در شکل‌گيري روان‌شناسي دين آغاز مي‌شود. نويسنده در اين خصوص به رابطة فاکتورهاي شخصيت و دين‌داري اشاره و سپس نظرية اچ.جي.‌آيزنک را طرح مي‌کند.
فاکتورهاي شخصيت اين‌گونه معرفي شده‌اند: درون‌گرايي توأم است با جامعه‌پذيري پايين و تکانشوري؛ و روان‌رنجوري اضطراب، افسردگي، عزت نفس پايين و فشار عصبي را به همراه دارد.
طبق نظر اچ. جي. آيزنک اشخاص درون‌گراي روان‌رنجور نسبت به افراد عادي راحت‌تر شرطي مي‌شوند، و از همين‌رو نسبت به همه حکم‌ها از جمله احکام ديني از تأثيرپذيري بيشتري برخوردارند.
زيکمان نيز در اين خصوص آزمايشاتي انجام داد که طي آن به اين نکته دست يافت که درميان دانش‌آموزان پروتستان، دين‌داري با برو‌ن‌گرايي پيوند داشت و در ميان دانش‌آموزان يهودي دين‌داري با درون‌گرايي. لذا مي‌توان به اين نتيجه رسيد که شخصيت در گروه‌هاي فرهنگي ديني مختلف داراي اشکال گوناگون است.
دشواري اساسي در مطالعة روان‌شناسي در واقع اين واقعيت است که ‌ معاني رفتارها در موقعيت‌هاي فرهنگي – ديني متفاوت با هم فرق مي‌کند، از اين‌رو تفسير و فهم دين ممکن است براي کساني‌که در چارچوب فرهنگي غرب زندگي مي‌کنند مشکل باشد.

اديان و شرح رفتار، انديشه‌ها و احساساتي که آن‌ها بدست مي‌دهند
از آنجائي‌که روان‌شناسي دين با اديان و رفتار ديني پيروان آن‌ها سروکار دارد آشنايي با سنت‌هاي ديني از اهميت برخوردار است، لذا نويسنده در اين بخش به معرفي اجمالي برخي از آموزه‌هاي سنت‌هاي ديني بزرگ و بازتاب‌هاي روان‌شناختي آن‌ها مي‌پردازد.
آيين بودا
آموزة اصلي آيين بودا اين است که هر نوع دلبستگي به دنيا و خوشي‌هايش علت پيدايش رنج است؛ البته خوار کردن نفس هم مذموم است. راه ميانه به توقف رنج و روشني‌يافتگي و نيروانه منتهي مي‌شود که طي آن نفس تولد دوباره‌اي نخواهد داشت تا درد بيشتري را متحمل شود.
دِسيلوا (1996) دو نوع مراقبة بودايي را شرح مي‌کند:‌1) ساماتا (سکوت):‌فاصله گرفتن از محرک‌هاي دروني و بيروني 2) ويسپاسانا (روشن‌بيني): انجام تمرين‌هاي تمرکزي بر روي اشياء خاص و ماندن در وضعيت نگراني توأم با عدم آشفتگي.
اسکاتِن معتقد است بيماران بودايي بيشتر در پي فهم معناي مشکلاتشان برمي‌آيند و در پي آنند که دريابند چه نقصي در خودآگاهيشان پديد آمده که آن مشکل خاص را در پي داشته.
مسيحيت
مسيحيت زمينة گسترش روان‌شناسي دين را فراهم ساخت. اعتقاد بنيادي در اين دين بر يکتايي خداست، آموزة تثليث از جايگاه مهمي برخوردار است، مرگ مسيح کفارة گناهان بشر بوده ، مسيح برگزيدة خداست و ده فرمان (که ميراث سنت يهوديِ مسيحيت است)‌ ارزشمند است.
کاتوليک‌ها ‌موظفند در روزهاي معيني روزه بگيرند، در مراسم عشاي رباني شرکت کنند، از انجام کارهاي غيرضروري در روزهاي يکشنبه اجتناب کنند، به طور مرتب به گناهان خود اعتراف کنند، در حمايت از کليسا سهيم باشند و قوانين ازدواج را رعايت کنند.
پروتستان‌ها بر سر اصول اساسي مسيحيت با کاتوليک‌ها اجماع دارند. تفاوت آن با کاتوليک اين است که در آيين پروتستان تأکيد جدي کمتري بر انجام تعهدات ديني خاص صورت مي‌گيرد. بر مرجعيت سلسله مراتب کليسا کمتر سرمايه‌گذاري مي‌شود و بيشتر تأکيد بر وجدان فردي و تعهد فردي است.
جبنه‌هاي روان‌شناختي مسيحيت:
* گروه‌ها با فعاليت‌ها و مراسم پرجذبه همچون شوريده‌گويي، جلوه‌هاي اندوه در حين گناه‌آلودگي، خوشي در زمان رستگاري و رقص و آواز‌ فعال هستند. شادي ديني در اين محافل احساس ارزشمندي به شمار مي‌رود.
* عقايد جزمي در خصوص گناه: گناه نتيجة سوء استفاده از آزادي بشري است. رنج نتيجة گناه است. رستگاري عبارت است از بخشايش، رفع گناه و آثار آن به وسيلة يک يا چندين توبه. از اين رو خطا و گذشت فرايندهاي مهم روان‌شناسي مسيحي است.
* عرفان مسيحي اهميت روان‌شناختي زيادي دارد. اتو آن را تجربة مينوي مي‌خواند. روان‌شناسي دين در بافت فرهنگ مسيحي (پروتستان) پرورش پيدا کرد. شخصيت‌هاي تأثيرگذار در روان‌شناسي دين به شدت تحت تأثير پيشينة مسيحيشان بودند، چهره‌هايي چون جيمز، آلپورت، يونگ. همچنين مورمون‌ها علاقة زيادي به گسترش روان‌شناسي دين داشتند.
آيين هندو
آيين هندو ديني تکثرگراست. محدودة گسترده‌اي از اعمال و عقايد را برمي‌تابد. ويژگي‌ اصلي آن عبارت است از چند خدايي در عين در بردارندگي يکتاپرستي بنيادي که در آن ايزدان کوچک‌تر ابعاد فرعي يک خدا هستند. و دارا بودن يک نظام طبقاتي اجتماعي.
ابعاد تکاليف ديني در اين آيين عبارت است از: نيايش مدام، روزه‌داري، انديشه و کردار نيک، زيارت و احترام براي سالخوردگان، تناسخ؛ هدف غايي بي‌کرانگي خداست و کرمه مانع نيل به اين هدف است. فرايند تولد دوباره سمساره به طور بالقوه فرايندي بي‌پايان تلقي مي‌شود و پيشبرنده نيست.
ويژگي‌هاي چشمگير آيين هندو در نظر روان‌شناسان:
* نوع نگرش اين آيين نسبت به بداقبالي: که ممکن است در ديد مشاهده‌گراني از فرهنگ‌هاي ديگر خويشتن‌دارانه، صبورانه و حاکي از تسليم به نظر برسد.
* درمان بيماري رواني:‌ بهره‌گيري ار روان‌پزشکي غربي بسيار نادر است و شخصي که به بيماري رواني مبتلا مي‌شود را نزد شفادهنده مي‌برند و متون مقدس هندويي محدودة وسيعي از مداخلات درماني ممکن را در اختيار قرار مي‌دهد. معالجات شامل دعا، گياه‌درماني، عطر درماني و موسيقي مي‌شود.
اسلام
اسلام دين توحيدي است و اعتقاد به خدا در آن يک اصل بنيادي است. تکاليف ديني آن عبارتند از:‌ اعتقاد به خدا و پيامبران، نماز، بخشيدن بخشي از اموال، روزه و حج. در اسلام گناه موجب نسيان توحيد شمرده مي‌شود و منشأ آن غرور و خود پسندي است. عقل نقش مهمي در انتخاب راه صحيح ايفاء مي‌کند.
اسلام در علاقه‌مندي به بهداشت رواني داراي يک سنت ديرينه است. قديمي‌ترين نهادهاي روان‌پزشکي در کشورهاي اسلامي قرار داشتند. در اين سنتِ ديني بيماران رواني مبتلايان به بلاي الاهي به شمار مي‌روند. در آموزه‌هاي اسلام دربارة حمايت از خانواده،‌طلاق و چند همسري،‌ اهميت دادن به آسايش والدين و افراد مسن، مهم شمردن تعليم و کار ، سخن فراوان به ميان آمده است. همچنين خودکشي، انحرافات جنسي، جنايت و تبعيض نژادي منع شده است. مسلمانان مي‌توانند با پيروي از اين آموزه‌ها از يک زندگي سالم و متناسب برخوردار شوند. مسلمانان مي‌گويند خواندن نماز به طور مرتب، به لحاظ روان‌شناختي، براي آن‌ها سودمند است و ترجيح مي‌دهند براي فروکاستن از فشارهاي رواني نماز و شيوه‌هاي ديني ديگر را بيازمايند.
يهوديت
يهوديت کهن‌ترين دين توحيدي است. اصل اساسي در آن اعتقاد به خداي واحد است. يهوديان ملزمند به تعداد زيادي از فرمان‌هاي ديني مختلف که کمابيش بر کليت شيوة زندگي آن‌ها تأثيرگذار هستند عمل کنند. رژيم غذايي، رفتار جنسي، کار، اخلاق تجارت و عبادت از مواردي هستند که قانون دين در مورد آن‌ به اجرا درمي‌آيد. در آن تبشير و نوديني وجود ندارد. کسب دانش ديني امر ارزشمندي است. متون يهودي گسترة وسيعي دارد. غالب‌ اين منابع از جذابيت روا‌ن‌شناختي و روان‌پزشکي برخودار است.
حرفه‌هاي روان‌پزشکي و روان‌شناسي تا حد بسيار زيادي معرّف يهوديان است و آثار زيادي در زمينة روان‌شناسي دين توسط اين گروه منتشر شده است؛ مانند آثار کلاسيک فرويد، اريکسون، مازلو و فروم.
اديان ديگر
برخي اشکال ديگر دين‌داري وجود دارد که در اين‌خصوص مي‌توان از درهم‌آميزي ديني و جنبش‌هاي نوپديد ديني نام برد. درهم‌آميزي ديني زماني رخ مي‌دهد که عقايد و اعمال مختلف از سنت‌هاي ديني متفاوت که با هم در تماس‌اند در هم مي‌‌‌آميزند.
جنبش‌هاي‌ نوپديد ديني:‌ اين جنبش‌ها رهبراني داشته‌اند که از پيروان خود مي‌خواستند به طور کامل سرسپردة آن‌ها باشند و عاداتي چون سيگار کشيدن، نوشيدن مشروبات الکلي و تعدد روابط جنسي را ترک کنند. بر مراقبه و عرفان و درجات بالاي معنوي تأکيد داشتند.
در خصوص درگيري‌هاي روان‌شناختي حاصل از وابستگي به يک جنبش نوپديد ديني نظرات مختلفي ارائه شده عمده‌ترين‌ها آن‌ها عبارتند از:‌
*‌ عادت‌هاي مخرب در ميان اعضاي اين گروه‌ها از بين مي‌رود و مدرکي وجود ندارد دال بر اينکه اعضاء قبل يا بعد از عضويت در اين گروه‌ها به لحاظ روان‌شناختي نامتعادل باشند.
*‌ مخالفان، اين جنبش را متهم مي‌کنند به اينکه اعضاي خود را از نظر جنسي، مالي و …. شستشوي مغزي داده و از آن‌ها بهره‌کشي مي‌کنند.
درون‌مايه‌هاي مشترک اديان
با تمام اين اوصاف و وجود تفاوت‌ها و تنوع در آموزه‌ها و سنت‌هاي مختلف ديني تمامي اديان داراي درون‌مايه‌هاي مشترکي هستند که به شرح زير مي‌باشند:
1)‌ واقعيت روحاني وجود دارد و توسعه دادن آگاهي نسبت به آن امر مهمي به شمار مي‌آيد؛ مثلاً‌ به وسيلة‌ نيايش مطالعه، تفکر عميق و ….
2) منشأ واقعيت مادي و روحاني (خدا) منشأ هدايت به سمت شيوة صحيح زندگي به شمار مي‌آيد.
3) عدالت، عطوفت و اخلاق جنسي بايد در روابط اجتماعي و خانوادگي به اجرا درآيد.
4) توجه به يک يا چند نکته از موارد فوق مي‌تواند عدم تعادل رواني را بهبود بخشد.

فصل سوم رفتار ديني
نيايش
اولين و ساده‌ترين نوع رفتار ديني نيايش است. فرهنگ آکسفورد نيايش را اين‌گونه تعريف مي‌کند: استدعا يا شکرگزاري به درگاه خدا يا متعلَق پرستش.
در واقع در ميان کنش‌هاي ديني، نيايش متمايزترين کنش است و مشخصاً عمل ديني قلمداد مي‌شود. طبق بررسي‌هاي به عمل آمده به‌طور کلي، بيشتر اعضاي کليسا به طور مرتب نيايش مي‌کنند، افراد هر چه مسن‌تر مي‌شوند بيشتر دعا مي‌کنند، زنان بيشتر از مردان به نيايش مي‌پردازند و بالاخره سربازان در ميدان نبرد بسيار نيايش مي‌کنند و آن را از نظر رواني سودمند مي‌يابند و يکي از بهترين شيوه‌هاي ديني براي کنار آمدن با استرس است.
مشخصه‌هاي نيايش
مشخصه‌هاي اصلي نيايش عبات است از:
* مشخصه‌هاي رفتاري: دوري از مشغوليت‌هاي دنيوي در خلوت، رو به جهت‌هاي خاصي داشتن، ايستادن، کرنش کردن، نشستن، زانو زدن و حرکات ديگري همچون رقص؛
* مشخصه‌هاي زبان‌شناختي: شکل معيني از کلمات يا واژگان شخص نيايش‌گر با صداي بلند، به آرامي، گفته‌هاي دروني و کاملاً شخصي گاهي اوقات به شکل سکوت دروني؛
* مشخصه‌هاي شناختي:‌ اتخاذ جهت‌گيري خاص نسبت به دورنماي ديني يا معنوي در زندگي و مقصود و معناي آن؛
* مشخصه‌هاي عاطفي: احساس نزديکي به خدا، حمايت و آرامش.
انواع نيايش
نياش اقسام متفاوتي دارد که به شرح زير مي‌باشد:
* تقاضامندانه:‌ درخواست کمک همراه با تضرع؛
* شفاعت‌گرانه: تقاضاي کمک براي شخص ديگر؛
* سپاسگزاري: در برابر برخورداري از ياري و لطف؛
* ستايش: ابراز بهت، شگفتي، تحسين؛
*‌ اعتراف، ايثار، همدلي – اصلاح و تحکيم رابطه با خدا؛
مدو و کاهو مراقبه را به ليست فوق اضافه مي‌کنند؛ همچنين بين نيايش برون ذهني (معطوف به شيء مورد پرستش) و درون‌ذهني (معطوف به خود) تمايز قائلند؛ و صورت‌هايي از نيايش که کمتر تکامل يافته مثل چشمداشتِ اجابتِ نيايشِ تقاضامندانه از خدا را از صورت‌هاي کامل‌تر آن مثل ايثار و همدلي جدا مي‌کنند. مراسم انجام نيايش در سنت‌هاي ديني بزرگ يافت مي‌شود و طيفي از انواع نيايش‌ها را در بر‌مي‌گيرد – تقاضا، اعتراف، تعمق.

آيا دعا مؤثر است؟
نظريه گالتون
گالتون اين سئوال را مطرح کرد که آيا حاکمان به خاطر اينکه بيشتر برايشان دعا مي‌شد نسبت به ديگران از سلامت و طول عمر بيشتري برخوردار مي‌شدند، و هنگامي که پس از تأمل و بررسي مي‌ديد در واقع اين اتفاق نمي‌افتد اين‌چنين نتيجه مي‌گرفت که دعا تأثيرگزار نيست.
اِشکال به ديدگاه گالتون
گالتون به اين مسئله توجه نکرد که عمر حاکمان در صورتي که برايشان دعا نشود چقدر خواهد بود و روش علمي‌اش نامطئن بود. به لحاظ اعتقادي احتمال دارد نيايش نيايش‌گر شامل اين محتوا بوده باشد که آنچه ارادة توست محقق شود نه ارادة من؛ که نشان مي‌دهد نيايش‌گر تلاش کرده هرچه روي داده را بپذيرد.
گواه تجربي بر تأثيرات دعا
آرگايل و بيت‌هالامي از بررسي‌هايي که در خصوص مطالعات صورت‌گرفته بر روي چند سرباز آمريکايي انجام دادند به اين نتيجه رسيدند که تجربة جنگ مي‌تواند علاقه به امور ديني و معنوي را در فرد افزايش دهد. تجربه‌ جنگ مي‌تواند علاقه به امور ديني را افزايش دهد. البته در اين خصوص دو دسته گزارش ارائه شده:‌1) تجربه‌هاي افراد در جنگ اغلب باعث مي‌شد افراد از دام وهم رهايي يابند تا جاييکه از دين‌داري‌شان کاسته مي‌شد. 2) دسته دوم از تأثير ياريگري‌هاي دعا در ميدان نبرد خبر مي‌دادند.
تحقيقات پارکر و براون (1986) دعا را در شمار يکي از چند برنامة راهبردي براي کنار آمدن با روي‌دادها و احساسات منفي قرار مي‌دهد. يافته‌هاي اين تحقيق عبارتند از اينکه:‌
* رفتارهاي خودتسلي‌بخش (خوردن غذا، آشاميدن، الکل و خرج کردن پول) باوخيم‌تر شدن افسردگي مرتبط بودند.
* دعا موجب بهبود افسردگي نمي‌شود (به تأثيرات خالص دعا مستقيماً‌ توجهي نداشت)
دعا و غلبه بر استرس
طبق نظر برخي از دانشمندان مشارکت بيشتر در امور ديني با نرخ کمتر افسردگي و بيماري‌هاي رواني مرتبط است (برگين، لوين، لوونتال، ورتينگتون، چَتِرز).
دلايل احتمالي اين مسئله از قرار زير است:
* ايجاد حمايت اجتماعيِ بيشتر و ايجاد احساس تعلق در ميان اعضاي گروه‌هاي ديني
* ايجاد سبک زندگي منضبط‌تر و توأم با استرس کمتر
بنا بر نظر مکنتاش (1995) استرس چارچوب کلي که بر پايه دين بنا شده باشد را به کار مي‌اندازد که موجب تسلط بيشتر و سلامت رواني بهتر مي‌شود. لوونتال و مکنتاش ثابت کردند که دعا و اعمال ديني ديگر با برداشت‌هاي ديني که از استرس گزارش مي‌شد مرتبط بود.
افراد فعال در حوزة اعمال ديني طي مکانيسمي عقايد و آگاهي‌هايي را براي غلبه بر استرس مورد استفاده قرار مي‌دهند؛ اين عقايد عبارتند از اينکه:
* در نهايت همه چيز به خوبي و خير تمام مي‌شود؛
* در نهايت خدا کنترل امور را به دست مي‌گيرد؛
* خدا در اين مسئله مرا ياري مي‌کند.
اغلب نظر بر اين بوده که تعمق و مراقبه تأثيرات عاطفي و شناختي سودمندي دارد، اين امر به نوبة خود ممکن است بر بهداشت رواني و نيز سلامت جسماني تأثير داشته باشد.
استثنائات موجود در مورد تأثير دعا
جانسون معتقد است که نيايش حس پويايي از هماهنگي دروني و بيروني ايجاد مي‌کند که کشمکش‌ها و تنهايي را التيام مي‌بخشد. اما در نظر مؤمنان دعا پاسخي الاهي است که نه تنها کشمکش و تنهايي را التيام مي‌دهد بلکه معجزه هم مي‌کند. برخي معتقدند پذيرفتني‌ترين شيوة محاسبة پديده‌هاي روان‌شناختي مرتبط با دين، اين است که وجود خدا را مسلم فرض کنيم. اما ثابت شده که بررسي تأثيرات نيايش با روش‌هايي غير از الگوهاي نظري در مورد استرس، کنترل، شناخت و عاطفه کار بسيار مشکلي است.
سخن و زبان ديني
زبان ديني زماني تنها به زباني اطلاق مي‌شد که تجربه‌هاي ديني عرفاني را توصيف کند و از ويژگي‌هاي آن اين است که به شدت بر استعاره و تشبيه تکيه دارد.
انواع کلام و متون ديني
انواع بسيار زيادي از کلام و متون ديني وجود دارد که عبارت است از:
* کتاب‌ها و متون ديگر: خطابه‌ها و ديگر اشکال کلامي که در آن شخص در موقعيت يک مقام ديني پذيرفته شده موعظه مي‌کند و آگاهي و انگيزه مي‌دهد.
* مشاهده کردن:‌ عضو جديد گروه ديني، با عضوي که به تازگي الهامي دريافت کرده، دربارة زندگي خود تجارب الهام بخش و مزاياي شيوة زندگي که جديداً به آن پي برده و آرامش ذهني و احساس رضايت صحبت مي‌کند.
* نوديناني که از حس نو يافتة خود، حقانيت و آرامش دروني با شور و شوق صحبت مي‌کنند.
* پيشگويي که در آن شخص که بر مرجعيت ديني او اتفاق نظر است خبر از اتفاقات قريب‌الوقوع در آينده مي‌دهد.
* داستان: در اشکال گوناگون ظاهر مي‌شوند، برآنند که تعليم دهند، آگاه سازند و الهام بخشند.
سخن و ساخت حقيقت
روان‌شناسان و دانشمندان علوم اجتماعي به طور کلي به شيوة به کارگيري گفتار در ساخت حقيقت علاقه‌مندند. استِيپلز و ماوس(1987) مقايسة گفتمان زندگي‌نامه خودنگاشت گروندگان به مسيحيت با گفتمان افرادي که تا پايان به دين خود پايبند بودند را مورد بررسي قرار دادند. زندگي‌نامه‌هاي خودنگاشت هرچند گزارش‌هاي مبتني برگذشته‌اند اما فعالانه ايجاد مي‌شوند و کارکردشان ايجاد شکل تازه به هويت گروندگان است.
ويليام جيمز(1902) معتقد است نوديني، خود (self) را به کسي تبديل مي‌کند که آگاهانه بي‌عيب، برتر، و شاد است و زندگي‌نامه‌هاي شخصي نودينان اغلب بين خودِ فعلي و خودِ قبلي که خطاکار، پست و غمگين بود تفاوت مي‌گذارد. طبق نظر پاستُن زناني که به اسلام گرويده بودند اعلام کردند از وقتي که دين خود را تغيير داده‌اند احساس مي‌کنند هويت زنانه خود را به شکل کاملتري اظهار مي‌کنند. دِي(1993) در مطالعاتش در خصوص زبان ديني بيان مي‌دارد که زبان ديني بيشتر انجام‌گر است تا آگاه‌گر. او همچنين اضافه مي‌کند “حرف من اين نيست که زندگي به صورت حکايت درمي‌آيد بلکه زندگي تماماً داستان است”.
شوريده‌گويي(اداي کلماتي که در هيچ دستگاه زباني شناخته شده قابل تشخيص نيستند و هيچ محتواي زبان‌شناختي رسمي ندارند؛ اين عمل معمولاً با حالت خلسه همراه است)‌ از ديد کساني که آن را انجام نمي‌دهند عملي برانگيخته و سُکرآور است در نظر کساني که انجام مي‌دهند فعاليت آرام و آرامش‌بخش است. ليتل‌وود و ليپسيج (1989) طي بررسي‌هاي خود بيان کرده‌اند “دشوار است که بگوييم بيمارمان در حال شوريده‌گويي اس يا گفتگوي احمقانه”.
تفاوت‌هاي شوريده‌گويي وشيزوفرني
شايد در ظاهر نمودها و علائم شوريده‌گويي و شيزوفرني مشابه به نظر برسد، اما واقعيت اين است که اين دو پديده کاملاً با هم متفاوت هستند؛ در ادامه به برخي از تفاوت‌هاي آن‌ها اشاره مي‌شود؛
* اظهارات شوريده‌گويانه رشته‌اي از واج‌هاست که به هيچ‌وجه کلمات قابل درکي را در هيچ يک از زبان‌هاي نمي‌سازد.
* شوريده‌گويي همواره در بستر يک مراسم ديني روي مي‌دهد.
* شوريده‌گويي تنها چند دقيقه به طول مي‌انجامد.
* در شيزوفرني کلماتي که فرد در سخنان خود بيان مي‌کند مفهوم‌اند اما به طور مرتب در پي يکديگر قرار نمي‌گيرند و پيوندي بين آن‌ها رعايت نمي‌شود.
* شيزوفرني روزها، هفته‌ها و يا زمان طولاني‌تري ادامه مي‌يابد.
* هرچند در شيزوفرني کلمات بيان شده توسط فرد قابل درک است اما معناي کلي سخنان نامفهوم است.
نوديني
مطالعات اوليه در باب نوديني عمدتاً مسيحيت را مورد بررسي قرار داد. در طول دهه‌هاي 70 و 80 علاقة فراواني براي گرويدن به جنبش‌هاي نوپديد ديني وجود داشت. نوديني را مي‌توان به عنوان وابستگي به يک گروه ديني و هويت يابي به عنوان يک عضو تعريف کرد. نوديني هميشه تغيير هويت را در بر دارد. اما اين تغيير گاهي اوقات بدون وابستگي و مشارکت فعال اتفاق مي‌افتد.
درون‌مايه‌هاي نوديني
طي فرايند نوديني از يک سو شاهد برخي عوامل بيروني هستيم و از سوي ديگر برخي تحولات در شخص روي مي‌دهد. عوامل و درون‌مايه‌هاي نوديني به شرح زير مي‌باشند:
* عقلاني:‌ فرد با يک متن يا کلام ديني مواجه مي‌شود و به دنبال آن هويتش تغيير مي‌يابد.
* اجتماعي: دوستان يا تماس‌هاي اجتماعي ديگر شخص را مشغول فعاليت ديني مي‌کند.
* عرفاني: طي آن يک تجربة عرفاني اسرارآميز اتفاق مي‌افتد که توجيه ديگري ندارد و به نظر مي‌رسد به دين اعتبار مي‌دهد.
*‌ تجربي: طي آن شخص دين را امتحان مي‌کند و سپس متعهد مي‌شود.
وضعيت روان‌شناختي افراد پس از نوديني
مطالعات اِلمان، غم و فشار عصبي بيشتري را (در دورة قبل از نوديني)‌ در مقايسه با پيروان وفادار گزارش کردند و رابطة دوستانة دشوارتري را با پدرانشان.
برخي نويسندگان يک دورة غم، شک يا جستجو را در افراد نودين در دورة قبل از نوديني گزارش کرده‌اند.
طبق اظهارات پالوتزيان، ريچاردسون و رامبو نوديني تأثيرات اندکي بر عملکردهاي اساسي شخصيت دارد اما مي‌تواند باعث تغييرات عميق در زندگي و کارکردهاي لاية مياني مثل اهداف، احساسات، نگرش‌ها و رفتارها شود.
فرضية کرک پاتريک در مورد تغيير دين
طبق فرضية کرک‌پاتريک رابطة فرد با خدا مي‌تواند شيوه‌هاي رابطة شکل گرفته در دوران طفوليت و اوايل کودکي را نشان دهد. فرضية‌ کرک‌پاتريک بر نظرية دلبستگي بولبي مبتني است.
نظرية دلبستگي بولبي
اساس اين نظرية طي‌ مشاهدة اطفال در کنار مراقبت‌کنندگان بزرگسالشان بود که معمولاً مادرشان بودند. طبق نظر بولبي دلبستگي اطفال به مادرشان داراي سه حالت زير است:
* دلبستگي ايمن: فرد مراقبت کننده پايه است و در زمان خطر در دسترس است. در صورت عدم بروز خطر کودک پايه را رها مي‌کند و به جستجو و بازي آزادانه مي‌پردازد.
* دلبستگي اضطراب‌گريز: در آن کودک عصبي و سمج است، مايل به بيرون رفتن و جستجو نيست و نشانه‌هاي عدم پذيرش را نمايان مي‌کند.
* ترکيبي از هر دو.
به عقيدة کرک‌پاتريک شيوه‌هاي دلبستگي به موقعيت ديني انتقال مي‌يابد. کساني که دلبستگي ايمن دارند در مقايسه با کساني که دلبستگي ايمن ندارند احتمال بيشتري دارد که مسير ديني مراقبت کننده اوليه خود را ادامه دهند. بنابراين کساني که مادر متديني دارند احتمال بيشتري دارد که متدين باشند و بر عکس. افرادي که دلبستگي ايمن دارند رابطه ديني‌شان عمق کمتري دارد، در حالي که افراد اضطراب‌گريز احتمالاً تجارب گسترده و رابطه عميق‌تري با خدا دارند.

دو چشم‌انداز اجتماعي – روان‌شناختي در تغيير دين
تغيير دين يک فرايند پيچيده است، و شيوه‌هاي چندي که روان شناسان طي‌ آن‌ها مسئله را مورد ملاحظه قرار داده‌اند مطرح شده است. دو رويکرد عمدة روان‌شناختي در اين خصوص عبارتند‌ از:
1) تغيير دين و هويت
نظريه رشد اجتماعي – رواني اريکسون بر تأثيرات اجتماعي در تحولات شخصيت تأکيد کرد. او معتقد بود که هرگز نمي‌توان ثابت ماند، چون زندگي مجموعه‌اي مستمر از چالش‌ها را پيش‌رو مي‌نهد. او هشت مرجله را مشخص کرد و الگوهايي را از ويژگي سازمان شخصيت موفق و ناکام در هر مرحله توصيف کرد. يکي از تحولات، تحول هويت است



قیمت: تومان


پاسخ دهید