دانشگاه آزاد اسلامي
واحد تهران مرکزي
دانشکده تربيت بدني و علوم ورزشي
پايان نامه براي دريافت درجه کارشناسي ارشد(M.A)
گرايش: مديريت و برنامه ريزي در تربيت بدني
عنوان:
” مقايسه کيفيت زندگي، هوش هيجاني و سلامت رواني کارکنان پايور ورزشکار و غير ورزشکار ارتش جمهوري اسلامي ايران ”
استاد راهنما:
دکتر علي زارعي
استادان مشاور:
دکتر محمدرضا اسمعيلي
پژوهشگر:
حسن دنيايي
تاريخ:
تابستان 1392
Islamic Azad University
Centeral Tehran Branch
Faculty of Physical Education and Sport Sciences
M.A Thesis:
on Sport Management
Subject:
A Comparison of Quality of Life, Mental Health, Emotional Intelligence of Athletics and Non Athletics Staff in militaries of Islamic Republic of Iran
Advisor:
D.r Ali Zarei
Consulting Advisor:
D.r Mohammad Reza Esmaeili
By:
Hassan Donyaee
Summer 2013
تشکر و سپاسگزاري
برخود وظيفه ميدانم به رسم ادب از همه عزيزاني که در مراحل مختلف انجام اين پايان نامه مرا ياري نموده اند تشکر و قدرداني نمايم:
از استاد عزيز و گرانقدر، جناب آقاي دکتر علي زارعي که از بذل دانش و راهنماييهاي ارزنده ايشان بهره فراوان بردم.
از استاد ان عزيز و گرانقدر، جناب آقاي دکتر محمدرضا اسمعيلي که زحمت مشاوره اين پژوهش را بر عهده گرفتند.
از اساتيد محترم و صاحب نظر، جناب آقاي دکتر عبدالرضا اميرتاش که زحمت کنترل و داوري اين پژوهش را پذيرفتند.
از تمامي کساني که در تدوين اين پايان نامه مرا ياري نمودند، تشکر مي نمايم.
تقديم به :
مادر عزيزم…
فهرست مطالب
فصل 1: طرح تحقيق1
1-2- بيان مسئله4
1-3- ضرورت و اهميت پژوهش8
1-4- اهداف تحقيق9
1-4-1- هدف کلي9
1-4-2- هدف‌هاي ويژه9
1-5- فرضيه‌هاي تحقيق9
1-6- پيش فرض‌هاي تحقيق10
1-7- محدوديت‌هاي تحقيق10
1-7-1- محدوديتهاي خارج از کنترل محقق10
1-7-2- محدوديتهاي در اختيار محقق10
1-8- تعريف مفهومي واژه‌ها و اصطلاحات10
فصل 2: مباني نظري و پيشينه تحقيق11
2-1- مباني نظري13
2-1-1- کيفيت زندگي13
2-1-2- تاريخچه کيفيت زندگي19
2-1-3- تعاريف موجود از کيفيت زندگي21
2-1-4- ارتباط کيفيت زندگي با سلامتي24
2-1-5- ابعاد کيفيت زندگي25
2-1-6- اصول اساسي در ارتباط با کيفيت زندگي29
2-1-7- سنجش کيفيت زندگي30
2-1-8- عوامل موثر بر کيفيت زندگي32
2-1-9- ويژگي‌هاي کيفيت زندگي32
2-1-10- کيفيت زندگي به عنوان مفهومي نسبي33
2-1-11- هويت و کيفيت زندگي34
2-1-12- رويکردهاي مختلف به مفهوم کيفيت زندگي34
2-1-13- مطالعه علمي کيفيت زندگي50
2-1-14- مديريت کيفيت زندگي52
2-1-15- بهزيستي بدني/ سلامت جسماني و کيفيت زندگي55
2-1-16- سلامت رواني59
2-1-17- تعريف سلامت روان60
2-1-18- ويژگيهاي سلامت روان62
2-1-19- يازده مولفه کليدي سلامت63
2-1-20- بهداشت روان65
2-1-21- اصول بهداشت رواني67
2-1-22- خصوصيات افراد داراي سلامت رواني68
2-1-23- عوامل موثر در تامين سلامت روان70
2-1-24- نظريات مرتبط با سلامت رواني70
2-1-25- بهزيستي روانشناختي76
2-1-26- هوش هيجاني78
2-1-27- انواع هوش78
2-1-28- هيجان و اجزاء آن79
2-1-29- تعريف هوش هيجاني80
2-1-30- تاريخچه هوش هيجاني84
2-1-31- مولفه هاي هوش هيجاني87
2-1-32- ويژگي افرادي که هوش هيجاني بالا دارند89
2-1-33- مدل‌هاي هوش هيجاني92
2-1-34- ابعاد هوش هيجاني در مدل توانايي93
2-1-35- مدل بار – آن94
2-1-36- مدل دانيل گلمن96
2-1-37- هوش هيجاني و هوش شناختي98
2-1-38- رهنمودهاي لازم براي موفقيت برنامه‌هاي هوش هيجاني100
2-1-39- آموزش هوش هيجاني100
2-1-40- کاربرد هوش هيجاني101
2-1-41- آموزش و يادگيري هوش هيجاني در سازمان104
2-1-42- عملکرد هوش هيجاني در سازمان106
2-1-43- نقش هوش هيجاني در زندگي107
2-1-44- نمودهاي هوش هيجاني در محيط كاري108
2-1-45- هوش هيجاني و عملكرد اثر بخش109
2-1-46- هوش هيجاني در محيط کار110
2-1-47- سن و هوش هيجاني110
2-1-48- هوش هيجاني در ورزش111
2-2- پيشينه‌ي تحقيق113
2-2-1- تحقيقات داخلي113
2-2-2- تحقيقات خارجي124
2-2-3- جمع بندي130
فصل 3: روش شناسي تحقيق131
3-1- مقدمه132
3-2- روش تحقيق132
3-3- جامعه آماري و روش نمونه گيري و حجم نمونه132
3-4- متغيرهاي تحقيق133
3-5- ابزار جمع آوري اطلاعات133
3-6- روش‌هاي تجزيه و تحليل داده‌ها136
فصل 4: تجزيه و تحليل داده هاي تحقيق137
4-1- مقدمه138
4-2- آمار توصيفي متغيرهاي تحقيق139
4-2-1- سن139
4-2-2- وضعيت تأهل140
4-2-3- وضعيت تحصيلي141
4-2-4- سابقه کار142
4-2-5- وضعيت تغذيه143
4-2-6- سابقه بيماري منجر به بستري شدن144
4-2-7- وضعيت ورزشکار بودن نمونه هاي تحقيق145
4-2-8- آمار توصيفي متغير کيفيت زندگي146
4-2-9- آمار توصيفي متغير هوش هيجاني151
4-2-10- آمار توصيفي متغير سلامت رواني154
4-3- آمار استنباطي و آزمون فرضيههاي تحقيق157
4-3-1- فرضيه اول160
4-3-2- فرضيه دوم163
4-3-3- فرضيه سوم165
فصل 5: خلاصه، بحث و نتيجه گيري، پيشنهادها167
5-1- مقدمه168
5-2- خلاصه تحقيق168
5-3- بحث و نتيجه گيري172
5-4- پيشنهادهاي برخاسته از تحقيق179
5-5- پيشنهادهايي براي تحقيقات آتي181
منابع و مآخذ182
پيوست ها و ضمائم194
فهرست جدول ها
جدول ‏2-1 حوزه‌هاي کاربردي و عناصر موثر بر کيفيت زندگي 22
جدول ‏2-2 عامل‌هاي کيفيت زندگي و مباني نظري آنها 49
جدول ‏2-3 مولفه¬هاي هوش هيجاني، عوامل هريک از مولفه¬ها و اينکه چه چيزي را مي¬سنجد 95
جدول ‏3-1 ابعاد و اجزا پرسشنامه کيفيت زندگي SF-36 134
جدول ‏4-1 توزيع فراواني سن نمونه هاي تحقيق 139
جدول ‏4-2 توزيع فراواني وضعيت تأهل نمونه هاي تحقيق 140
جدول ‏4-3 توزيع فراواني وضعيت تحصيلي نمونه هاي تحقيق 141
جدول ‏4-4 توزيع فراواني سابقه کار در نمونه هاي تحقيق 142
جدول ‏4-5 توزيع فراواني وضعيت تغذيه نمونه هاي تحقيق 143
جدول ‏4-6 توزيع فراواني سابقه بيماري نمونه هاي تحقيق 144
جدول ‏4-7 توزيع فراواني وضعيت ورزشکار بودن نمونه هاي تحقيق 145
جدول ‏4-8 شاخص‌هاي آماري مرتبط با بررسي متغير “کيفيت زندگي” در نمونه‌هاي تحقيق 146
جدول ‏4-9 شاخص‌هاي آماري مرتبط با بررسي خرده مقياس “عملکرد فيزيکي” در نمونه‌هاي تحقيق 146
جدول ‏4-10 شاخص‌هاي آماري مرتبط با بررسي خرده مقياس “محدوديت نقش ناشي از سلامت جسماني” در نمونه‌هاي تحقيق 147
جدول ‏4-11 شاخص‌هاي آماري مرتبط با بررسي خرده مقياس ” محدوديت نقش ناشي از مشکلات احساسي ” در نمونه‌هاي تحقيق 147
جدول ‏4-12 شاخص‌هاي آماري مرتبط با بررسي خرده مقياس “احساس حيات” در نمونه‌هاي تحقيق 148
جدول ‏4-13 شاخص‌هاي آماري مرتبط با بررسي خرده مقياس “سلامتي رواني” در نمونه‌هاي تحقيق 148
جدول ‏4-14 شاخص‌هاي آماري مرتبط با بررسي خرده مقياس ” عملکرد اجتماعي ” در نمونه‌هاي تحقيق 149
جدول ‏4-15 شاخص‌هاي آماري مرتبط با بررسي خرده مقياس ” درد بدني ” در نمونه‌هاي تحقيق 149
جدول ‏4-16 شاخص‌هاي آماري مرتبط با بررسي خرده مقياس “سلامتي عمومي” در نمونه‌هاي تحقيق 150
جدول ‏4-17 شاخص‌هاي آماري مرتبط با بررسي خرده مقياس “بُعد جسماني” در نمونه‌هاي تحقيق 150
جدول ‏4-18 شاخص‌هاي آماري مرتبط با بررسي خرده مقياس ” بُعد رواني ” در نمونه‌هاي تحقيق 151
جدول ‏4-19 شاخص‌هاي آماري مرتبط با بررسي متغير ” هوش هيجاني ” در نمونه‌هاي تحقيق 151
جدول ‏4-20 شاخص‌هاي آماري مرتبط با بررسي خرده مقياس ” خود آگاهي ” در نمونه‌هاي تحقيق 152
جدول ‏4-21 شاخص‌هاي آماري مرتبط با بررسي خرده مقياس “خود مديريتي” در نمونه‌هاي تحقيق 152
جدول ‏4-22 شاخص‌هاي آماري مرتبط با بررسي خرده مقياس “مديريت رابطه” در نمونه‌هاي تحقيق 153
جدول ‏4-23 شاخص‌هاي آماري مرتبط با بررسي خرده مقياس ” آگاهي اجتماعي ” در نمونه‌هاي تحقيق 153
جدول ‏4-24 شاخص‌هاي آماري مرتبط با بررسي متغير ” سلامت رواني ” در نمونه‌هاي تحقيق 154
جدول ‏4-25 شاخص‌هاي آماري مرتبط با بررسي خرده مقياس ” علائم اجتماعي ” در نمونه‌هاي تحقيق 154
جدول ‏4-26 شاخص‌هاي آماري مرتبط با بررسي خرده مقياس “اختلال در عملکرد اجتماعي” در نمونه‌هاي تحقيق 155
جدول ‏4-27 شاخص‌هاي آماري مرتبط با بررسي خرده مقياس “افسردگي” در نمونه‌هاي تحقيق 155
جدول ‏4-28 شاخص‌هاي آماري مرتبط با بررسي خرده مقياس ” اضطراب و بي خوابي ” در نمونه‌هاي تحقيق 156
جدول ‏4-29 نتايج آزمون کالموگروف- اسميرنوف جهت تعيين نرمال بودن داده‌هاي مربوط به متغير کيفيت زندگي 157
جدول ‏4-30 نتايج آزمون کالموگروف- اسميرنوف جهت تعيين نرمال بودن داده‌هاي مربوط به متغير سلامت رواني 158
جدول ‏4-31 نتايج آزمون کالموگروف- اسميرنوف جهت تعيين نرمال بودن داده‌هاي مربوط به متغير هوش هيجاني 159
جدول ‏4-32 نتايج آزمون t مستقل براي نشان دادن تفاوت کيفيت زندگي در کارکنان ورزشکار و غير ورزشکار 160
جدول ‏4-33 نتايج آزمون t مستقل براي نشان دادن تفاوت در ابعاد کيفيت زندگي در کارکنان ورزشکار و غير ورزشکار 161
جدول ‏4-34 نتايج آزمون t مستقل براي نشان دادن تفاوت هوش هيجاني در کارکنان ورزشکار و غير ورزشکار 163
جدول ‏4-35 نتايج آزمون t مستقل براي نشان دادن تفاوت در ابعاد هوش هيجاني در کارکنان ورزشکار و غير ورزشکار 164
جدول ‏4-36 نتايج آزمون t مستقل براي نشان دادن تفاوت سلامت رواني در کارکنان ورزشکار و غير ورزشکار 165
جدول ‏4-37 نتايج آزمون t مستقل براي نشان دادن تفاوت در ابعاد سلامت رواني در کارکنان ورزشکار و غير ورزشکار 166
فهرست اشکال و نمودارها
شکل ‏2-1 ابعاد سلامتي و بهزيستي(World Health,2010) 56
شکل ‏2-2 مدل سلامتي مطلوب (World Health,2010) 57
شکل ‏2-3 الگوي ريف در خصوص سازه بهزيستي روانشناختي (اقتباس از ثميني(1384)78
شکل ‏2-4 نقش بالقوه هوش هيجاني در زندگي عادي 99
شکل ‏4-1 توزيع درصد سن نمونه هاي تحقيق 139
شکل ‏4-2 توزيع درصدي وضعيت تأهل نمونه هاي تحقيق 140
شکل ‏4-3 توزيع درصدي وضعيت تحصيلي نمونه هاي تحقيق 141
شکل ‏4-4 توزيع درصدي سابقه کار در نمونه هاي تحقيق 142
شکل ‏4-5 توزيع درصدي وضعيت تغذيه نمونه هاي تحقيق 143
شکل ‏4-6 توزيع درصدي سابقه بيماري نمونه هاي تحقيق 144
شکل ‏4-7 توزيع درصدي وضعيت ورزشکار بودن نمونه هاي تحقيق 145
چکيده
هدف از اين تحقيق مقايسه کيفيت زندگي، هوش هيجاني و سلامت رواني کارکنان پايور ورزشکار و غير ورزشکار ارتش جمهوري اسلامي ايران بود که با روش تحقيق توصيفي- مقايسه اي به صورت ميداني به اجرا درآمد. جامعه آماري اين تحقيق را کليه کارکنان پايور ارتش جمهوري اسلامي ايران شاغل در ستاد مشترک ارتش تشکيل مي دادند. براساس روش نمونه گيري خوشه اي چند مرحله اي نمونه گيري و براساس فرمول نمونه گيري کوکران 254 نفر از کارکنان پايور ارتش جمهوري اسلامي به عنوان نمونه انتخاب شدند. براي جمعآوري اطلاعات از پرسشنامه کيفيت زندگي SF_36، پرسشنامه هوش هيجاني بردبري و گريوز و پرسشنامه سلامت عمومي(GHQ) استفاده شد. براي تجزيه و تحليل داده ها از آزمونهاي استنباطي K-S و آزمون t مستقل استفاده شد. نتايج نشان داد که تفاوت معناداري بين کيفيت زندگي در کارکنان ورزشکار و غير ورزشکار وجود دارد (01/0p<). همچنين در بين ابعاد کيفيت زندگي؛ بين کارکنان ورزشکار و غير ورزشکار در عملکرد فيزيکي، محدوديت نقش ناشي از مشکلات احساسي، احساس حيات، سلامت رواني، سلامتي عمومي، بُعد جسماني و بُعد رواني، تفاوت معنيداري وجود دارد(01/0p<)؛ اما در ابعاد محدوديت نقش ناشي از سلامت جسماني، عملکرد اجتماعي، و درد بدني بين کارکنان پايور ورزشکار و غير ورزشکار تفاوت معني داري مشاهده نميشود(05/0p>). تفاوت معناداري بين تمامي ابعاد هوش هيجاني در کارکنان ورزشکار و غير ورزشکار وجود دارد(01/0p<). در نهايت تفاوت معناداري بين سلامت رواني در کارکنان ورزشکار و غير ورزشکار وجود دارد(01/0p<). همچنين در بين ابعاد سلامت رواني؛ بين کارکنان ورزشکار و غير ورزشکار در علائم اجتماعي و افسردگي تفاوت معنيداري وجود دارد(01/0p<)؛ اما بين کارکنان ورزشکار و غير ورزشکار در اختلال در عملکرد اجتماعي و اضطراب و بي خوابي تفاوت معني داري وجود ندارد(05/0p>).
کلمات کليدي:
کيفيت زندگي، هوش هيجاني، سلامت رواني، ورزشکار، کارکنان پايور ارتش
فصل 1 : مقدمه و معرفي
مقد
1-1-
مقدمه
پيشرفتهاي زيادي در زمينه بهداشت در سطح جهاني طي قرن بيستم، حاصل گرديد، با اين وجود عوامل ابتلاء و مرگ و مير از وضعيتهاي حاد و مرگ و ميرهاي زودرس ناشي از بيماري عفوني به وضعيتهاي مزمن و ناتوان کننده تغيير يافتهاند. بيماريهاي جديد کيفيت زندگي1 افراد را به شدت تحت تأثير قرار ميدهند؛ چرا که اختلالات مزمن اغلب کشنده نيستند؛ بلکه وضعيت سلامت و کيفيت زندگي را کاهش ميدهند(سازمان جهاني بهداشت،2003).در حال حاضر،ديدگاه آدمي نسبت به زندگي تغييرات چشمگيري يافته است، به طوري كه فقط حفظ زندگي به شكل معمول، مطلوب تلقي نمي‌شود؛ بلكه براي ارتقاء جنبه‌هاي مختلف كيفيت زندگي تلاش بسيار زيادي انجام مي‌گيرد(احمدي، سالار و فقيه زاده، 1383). اين موضوع به معناي برداشت مشابه افراد و فرهنگ‌هاي مختلف از كيفيت زندگي نيست؛ با اينکه در مورد مفهوم کيفيت زندگي توافق کلي وجود دارد،ولي در عين حال افراد از كيفيت زندگي برداشت‌هاي مختلفي مي‌نمايند. به همين دليل، الگوهاي متعددي از كيفيت زندگي مطرح شده‌اند كه همپوشي زيادي با هم دارند و تمايزهايي نيزدر بين آنها مشاهده مي‌شود. برخي از الگوها بر سازه‌هاي شخصيتي به عنوان واسطه‌ها تكيه مي‌کنند؛اما برخي كارآمدي اجتماعي افراد را مهمتر مي‌دانند. باز خواني مفاهيم متعدد كيفيت زندگي منجر به ارائه تعريفي از سوي گروه كيفيت زندگي سازمان بهداشت جهاني2 شده است. اين تعريف براي درك فرد از موقعيت خود در بافتي از نظام‌هاي فرهنگي و ارزشي و در ارتباط با هدف‌ها، انتظارات و استانداردها و علاقه مندي آنها ارائه شده است. در اين نگاه كيفيت زندگي، مفهومي فراگير است كه سلامت جسماني، رشد شخصي، حالات روان شناختي، ميزان استقلال، روابط اجتماعي و ارتباط با محيط را در بر مي‌گيرد که مبتني بر ادراك فرد از اين ابعاد است. در واقع كيفيت زندگي در برگيرنده ابعاد عيني و ذهني است كه در تعامل با يكديگر قرار دارند. از سوي ديگر بايد توجه داشت كه كيفيت زندگي مفهومي پويا است؛ چون ممکن است ارزش‌ها، نيازها و نگرش‌هاي فردي و اجتماعي در طي زمان در واكنش به رويدادها و تجارب زندگي دگرگون شوند، همچنين هر بعد از كيفيت زندگي مي‌تواند آثار قابل ملاحظه‌اي بر ساير ابعاد زندگي بگذارد(Newa & Taylor, 1992). با اينکه كيفيت زندگي، مفهومي پيچيده و چندگانه است؛ ولي مورد توجه سازمان‌هاي خدمات رفاهي و اجتماعي، محققان و انديشمندان علوم اجتماعي،روان شناسي،بهداشت، پزشکي و تربيت بدني قرار گرفته است. هر چند؛ ارزشيابي و كمي كردن آن كاري دشوار است، ولي تلاش‌هاي علمي زيادي در اين زمينه انجام مي‌گيرد. بنابراين بررسي كيفيت زندگي از چند جنبه بسيار اساسي است. نخست اينكه نشانگر ارزيابي مناسبي از خدمات و برنامه‌هايي است كه به منظور بالا بردن كيفيت زندگي افراد و گروه‌هاي مختلف اجتماعي تنظيم شده است. از طرف ديگر، اندازه گيري كيفيت زندگي وسيله مهمي براي ارزيابي اثر بخشي سياست گذاري‌ها و تمهيدات بهداشتي،تفريحي، دارويي و غيره است. علاوه بر کيفيت زندگي، ميزان سلامت رواني افراد و نحوه تعاملات آنها که متأثر از هوش هيجاني آن‌هاست، از جمله متغيرهاي رواني مهمي هستند که در دهه‌هاي اخير مورد توجه محققان قرار گرفته‌اند. سلامت رواني به عنوان وضعيت رفاه و بهبود در وضعيت رواني تعريف شده که طي آن فرد ميتواند تواناييهايي بالقوه خويش را تحقق بخشد، با استرس‌هاي معمولي در زندگي مقابله کرده و به شکل سازندهاي به کار و فعاليت بپردازد و در اجتماعي که به آن تعلق دارد نقش موثرتري ايفا کند(Landers, 2005). سلامت رواني را مي‌توان براساس تعريف کلي و وسيع‌تر تندرستي تعريف کرد. طي قرن گذشته ادراک ما از تندرستي به طور گسترده‌اي تغيير يافته است. عمر طولاني‌تر از متوسط، نجات زندگي انسان از ابتلاء به بيماري‌هاي مهلک با کشف آنتي بيوتيک ها و پيشرفت‌هاي علمي و تکنيکي در تشخيص و درمان، مفهوم کنوني تندرستي را به دست داده که نه تنها بيانگر نبود بيماري است. بلکه توان دستيابي به سطح بالاي تندرستي را نيز معني مي‌دهد. چنين مفهومي نيازمند تعادل در تمام ابعاد زندگي فرد از نظر جسماني، عقلاني، اجتماعي، شغلي و معنوي است. اين ابعاد در رابطه متقابل با يکديگرند، به طوري که هر فرد از ديگران و از محيط تاثير مي‌گيرد و بر آنها تاثير مي‌گذارد. بنابراين سلامت رواني نه تنها نبود بيماري رواني است، بلکه به سطحي از عملکرد اشاره مي‌کند که فرد با خود وسبک زندگي‌اش آسوده و بدون مشکل باشد. علاوه بر سلامت رواني، کنترل و مديريت هيجانات در شرايط خاص يکي از عوامل تعيين کننده در موفقيت افراد است. اين شرايط به ويژه براي افراد نظامي که انتظار مي‌رود در شرايط بحراني از خود واکنش‌هاي مطلوب نشان دهند، اهميت دو چنداني مي‌يابد. گلمن3 نيز هوش هيجاني را ظرفيت براي برانگيختن خود، سازمان دادن احساسات خود و ديگران، همچنين مديريت کردن هيجانها در خود و در روابط با ديگران تعريف کردهاند (قنبري، 1385). بنابراين شناخت عواملي مي‌تواند به ارتقاء هوش هيجاني کمک کند، مي‌توان براي برنامه ريزي و ساماندهي نيروها بسيار مفيد است. از اين رو اين تحقيق در پي آن است که بررسي کند که بين کيفيت زندگي، سلامت رواني و هوش هيجاني کارکنان پايور ورزشکار و غير ورزشکار ارتش جمهوري اسلامي تفاوت وجود دارد يا خير؟
1-2- بيان مسئله
امروزه مسأله ارتقاء سلامت افراد و فعال ماندن آنها در سنين بالا، مسئله جدي تلقي شده و ديگر به عنوان يک مفهوم تجملي مطرح نيست. افزايش طول عمر افراد اين توقع را در آنان به وجود آورده است که سالهاي بيشتري را در سلامت و فعاليت سپري نمايند، به نحوي که اين مسأله، متصديان را بر آن داشته است تا واژه اميد به زندگي را با مفهوم اميدواري به زندگي سالم”نه به مفهوم نبود بيماري بلکه به معناي زندگي بدون محدوديت عملکردي” جايگزين نمايند(تابش، 1385). چالش اصلي بهداشت در قرن بيستم”زنده ماندن” بود و چالش قرن حاضر”زندگي با کيفيت بهتر” مي‌باشد. امروزه با توجه به افزايش شاخص طول عمر و اميد به زندگي، مسئله مهمتري تحت عنوان چگونه گذراندن عمر و به عبارتي کيفيت زندگي4 مطرح شده است، که پرداختن به اين موضوع ذهن صاحبنظران و محققين در امور ورزش و تربيت بدني را به خود جلب کرده است(احمدي، سالار و فقيه زاده، 1383، Resnick et al, 2008). بازخواني مفاهيم متعدد كيفيت زندگي منجر به ارائه تعريفي از سوي گروه كيفيت زندگي سازمان جهاني بهداشت5 شده است. اين تعريف براي درك فرد از موقعيت خود در بافتي از نظامهاي فرهنگي و ارزشي و در ارتباط با هدفها، انتظارات و استانداردها و علاقهمندي آنها ارائه شده است. در اين نگاه كيفيت زندگي مفهومي فراگير است كه سلامت جسماني، رشد شخصي، حالات روان شناختي، ميزان استقلال، روابط اجتماعي و ارتباط با محيط را در بر ميگيرد که بر ادراک فرد از اين ابعاد نيز مبتني است. در واقع كيفيت زندگي در برگيرنده ابعاد عيني و ذهني است كه در تعامل با يكديگر قرار دارند. از سوي ديگر بايد توجه داشت كه كيفيت زندگي مفهومي پويا است؛ چون ممکن است ارزش‌ها، نيازها و نگرش‌هاي فردي و اجتماعي در طي زمان در واکنش به رويدادها و تجارب زندگي دگرگون شوند. همچنين هر بعد از كيفيت زندگي مي‌تواند آثار قابل ملاحظهاي بر ساير ابعاد زندگي بگذارد(Newa & Taylor, 1992). به بياني ديگر کيفيت زندگي بيانگر اثرات عملکردي عدم سلامتي و بر آينده‌اي آن بر درک فرد از جنبه‌هاي جسماني، روانشناختي و اجتماعي زندگي فردي است(موسوي، 1381). لندرز6(2005) سلامتي روان را به شرح زير تعريف مي‌کنند. سلامت روان شامل توانايي زندگي کردن همراه با شادي، بهره وري و بدون وجود دردسر است. سلامت روان مفهوم انتزاعي و ارزيابي نسبي گري از روابط انسان با خود، جامعه و ارزش‌هايش است و نمي‌توان آن را جداي از ساير پديده‌هاي چند عاملي فهميد که فرد را به موازاتي که در جامعه به عمل مي‌پردازد، مي‌سازند. سلامت روان، شيوه سازگاري آدمي با دنياست، انسان‌هايي که موثر، شاد و راضي هستند و حالت يکنواختي خلقي رفتار ملاحظه گرانه و گرايش شاد را حفظ مي‌کنند. سلامت روان عنوان و برچسبي است که ديدگاه‌ها و موضوعات مختلف مانند عدم وجود علايم احساسات مرتبط با بهزيستي اخلاقي و معنوي و مانند آن را در بر مي‌گيرد.
براي ارائه يک تئوري در مورد سلامت روان، موفقيت برون رواني کافي نيست بايد سلامت دروني رواني را به حساب آوريم. سلامت روان ظرفيت رشد و نمو شخصي مي‌باشد. و يک موضوع مربوط به پختگي است. سلامت روان يعني هماهنگي بين ارزش‌ها، علايق‌ها و نگرش‌ها در حوزه عمل افراد و در نتيجه برنامه ريزي واقع بينانه براي زندگي و تحقق هدفمند مفاهيم زندگي است. سلامت روان، سلامت جسم نيست بلکه به ديدگاه و سطح روانشناختي ارتباطات فرد، محيط اشاره دارد. بخش مرکزي سلامت، سلامت روان است زيرا تمامي تعاملات مربوط به سلامتي به وسيله روان انجام مي‌شود. سلامت روان ظرفيت كامل زندگي كردن به شيوه‌اي است كه ما را قادر به درك ظرفيت‌هاي طبيعي خود مي‌کند و به جاي جدا كردن ما از ساير انسان‌هايي كه دنياي ما را مي‌سازند، نوعي وحدت بين ما و ديگران به وجود مي‌آورد.سلامت روان، توانايي عشق ورزيدن و خلق كردن است، نوعي حس هويت بر تجربه خود به عنوان موضوع و عامل قدرت فرد، كه همراه است با درك واقعيت درون و بيرون از خود و رشد واقع بيني و استدلال(موسوي، 1381). در زمينه ورزش و سلامت رواني7 قبلاً تصور عموم بر اين بود که فعاليتهاي ورزشي براي سلامت جسماني مفيد است. امروزه بر اين امر توجه شده که ورزش علاوه بر سلامت جسماني، مي‌تواند در ارتقاي سلامت رواني نيز موثر باشد. ورزش نقش مهمي در سلامت رواني دارد؛ به طوري که در سال ???? شعار سازمان بهداشت جهاني “تحرک رمز سلامتي”عنوان شده است(Landers, 2005). براساس تعريف سازمان بهداشت جهاني سلامت عمومي عبارت است از رفاه کامل جسمي، رواني و اجتماعي فرد، که بين اين سه جنبه تأثير متقابل و پويا وجود دارد. بنابراين، سلامت روان به عنوان يکي از ملاک‌هاي تعيين کننده سلامت عمومي افراد در نظر گرفته مي‌شود؛ که مفهوم آن عبارت است از احساس خوب بودن و اطمينان از کارآمدي خود، اتکاء به خود، ظرفيت رقابت، تعلق بين نسلي و خود شکوفايي توانايي‌هاي بالقوه فکري و هيجاني(World health organization, 2001). کرسيني8(1999) سلامت رواني را حالت ذهني همراه با سلامت هيجاني نسبتاً رها شده از نشانههاي اضطراب و ناتواني در برقراري روابط سازنده، مقابله با خواسته‌ها و محرکهاي تنش زاي زندگي مي‌داند. امروزه نميتوان نقش کنترل هيجانها و جهت دهي به آنها را در داشتن سلامت رواني ناديده گرفت. از يک طرف در مطالعه سلامت رواني جوامع؛ همواره به هيجانها و عوامل مرتبط به آنها توجهي ويژه ميشود؛ از طرف ديگر کاربرد هيجانها در تعليم و تربيت و برنامه‌هاي ياد گيري اجتماعي و ورزشي نيز، امري اجتناب ناپذير است؛ زيرا در قرن حاضر علاوه بر توجه به رشد شناختي و آموزشي و مهارتي؛ ميبايست به رشد هيجاني افراد توجه نمود و آنها را براي همکاري و مشارکت در تصميمگيري هاي مسؤلانه و مقاومت در مقابل فشار گروه همسالان آماده نمود؛ به گونهاي كه نقش سازنده‌اي در اجتماعي كه روز به روز بر دگرگونيهاي آن افزوده مي‌گردد، به عهده گيرند(حسن عليان، 1384). هوش هيجاني9 به عنوان نوعي توانايي، عبارت است از ظرفيت ادراک، ابراز، شناخت، کاربرد و اداره کردن هيجانهاي خود و ديگران. انتظار مي‌رود افرادي که داراي هوش هيجاني بالاتري هستند سازگاري اجتماعي و مهارتهاي جتماعي بهتري را نشان دهند(Mayer & salovery, 1997). در حقيقت هوش هيجاني نوعي استعداد عاطفي است كه تعيين مي‌کند از مهارتهاي خود چگونه به بهترين نحو ممکن استفاده كنيم و حتي كمك مي‌کند خرد را در مسيري درست بكار گيريم. از نظر گلمن10(1998) هوش هيجاني ظرفيت ما را در شناخت احساساتمان و احساسات ديگران تعيين مي‌کند و كمك مي‌کند تا ما در خودمان انگيزش ايجاد كرده و هيجانات خودمان را کنترل و اداره كرده و روابط خودمان را با يكديگر به نظم و حساب درآوريم. در واقع هوش هيجاني شامل توانايي ما در ايجاد مهارتهاي كافي در به وجود آوردن روابط سالم با ديگران و حس مسئوليتپذيري در مقابل وظايف مي‌باشد. در پرتو اين خصيصه هوش هيجاني علاوه بر افزايش احتمال شناخت صحيح و واقعبينانه هيجانها قدرت پيش بيني و ميزان تسلط فرد افزايش مي‌يابد و راهبردهاي مقابله مؤثري براي مواجهه با موقعيتهاي استرس زا از جمله استرس‌هاي محيط کار و اجتماعي به كار مي‌رود و ارزيابي فرد را از وقايع پيش آمده افزايش مي‌دهد و باعث بالا بردن عملكرد ميشود. در حالي كه پايين بودن سطوح هوش هيجاني باعث ارزيابي ضعيف و در نتيجه عملكرد پايين فرد مي‌شود(Joseph et al, 2005؛ بشارت و همکاران، 1384). هوش هيجاني از طريق خصيصه‌هاي ادراک هيجاني؛ آسان سازي هيجاني، شناخت هيجاني؛ مديريت هيجان‌ها و با سازوکارهاي پيش بيني، افزايش قدرت کنترل و تقويت راهبردهاي مقابله کارآمد به فرد كمك مي‌کند كه عملكرد خود را بهبود بخشد و باعث افزايش احتمال موفقيت او در زمينههاي مختلف شود. بنابراين هوش هيجاني فاكتوري مهم است كه معلمان بايد همزمان با كسب مهارتها و تواناييهاي لازم براي موفقيت در زمينه کاري خود، اين مهارت را نيز پرورش دهند(بشارت و همکاران، 1384). سازمان خدمات بهداشتي و انساني آمريکا11، جهت ارتقاء سلامتي و کيفيت زندگي بر ورزش منظم، عدم مصرف سيگار، اجتناب از مصرف الکل، تغذيه مناسب وايمن سازي متناسب با سن تأکيد مي‌کند(Lee et al, 2005). تحقيقات نشان داده است که شرکت منظم در فعاليتهاي بدني و ورزش به افراد کمک ميکند تا استقلال و تحرک خود را حفظ کنند، تکرار آسيبهاي ناشي از سقوط و افتادن را کاهش دهند، تعادل و هماهنگيشان را بهبود بخشند و بتوانند قدرت و استقامت عضلاني را حفظ کنند و در نهايت از کيفيت زندگي مطلوبي بهرهمند گردند(Michael et al, 2009). سروري خراشاد(1384) طي تحقيقي نشان داد که افراد فعال در مقايسه با افراد غير فعال در مؤلفههاي سلامت ذهني عمومي، محدوديت فعاليت بدني، مشکلات سلامت رواني، عملکرد اجتماعي، درد بدني، انرژي و احساسات رواني و سلامت عمومي اختلاف معنيداري دارند و فقط در مؤلفههاي مشکلات سلامت جسمي اختلاف معنيداري نبود. همچنين کيورنيا؛ تامبوريناي و ولکات12(2010) در تحقيقي که بر روي بيماران انجام داده بودند؛ گزارش کردند که گروههايي که در برنامه هاي تمرين بدني شرکت کرده بودند؛ در مقايسه با گروه کنترل در ابعاد عملکرد فيزيکي، سلامت عمومي، سرزندگي و احساس حيات و درد بدني امتياز بالاتري در ابعاد کيفيت زندگي کسب کرده بودند. همچنين آنها خاطر نشان کردند که فعاليتهاي بدني هوازي و انجام فعاليت بدني منظم توانايي ارتقاء کيفيت زندگي را دارد. موسسات نظامي به ارتش جمهوري اسلامي كه وظيفه حفاظت از تماميت ارضي کشور را برعهده دارند، بيشتر متكي به سرمايه‌هاي انساني بوده و ميزان اثر بخشي آنان تا حدود زيادي به وجود اين نيروهاي سالم و كارآمد بستگي دارد كه از دانش و تخصص بالايي برخوردارند.عوامل گوناگوني وجود دارد كه مي‌توانند تخصص و دانش را تحت تاثير خود قرار دهند و به آن لطمه وارد آورند. يكي از مهم‌ترين عوامل اثر گذار فشار رواني و وجود هيجانهاي کنترل نشده است كه در نهايت مي‌تواند سلامت عمومي و کيفيت زندگي را به خطر اندازد(صادقي بروجردي، 1382). لذا ضرورت ايجاب ميکند که به منظور حفظ اعتبار و ارزش اين ارگان و کارکنان آن به عواملي که موجب عملکردهاي نامطلوب محيطي، سازماني و يا فردي ميشوند، توجه نمود تا بتوان درک درستي از آنها به دست آورد و از طريق راهبردهاي مناسب اين عوامل را کنترل نمود. از طرف ديگر چنانچه که ملاحظه ميشود مدلهاي مفهومي “کيفيت زندگي” پديدهاي نسبتاً جديد هستند که اکثراً همراه با تفکر جديد درمورد اهداف توسعه بودهاند و اکثر تحقيقات صورت گرفته در زمينه کيفيت زندگي در مورد بيماران و گروههاي درماني بوده است و کمتر در گروههاي بدون سابقه بيماري و سالم صورت گرفته است. از اين رو اين پژوهش سعي دارد که با يک بررسي جامع مقايسه کيفيت زندگي، هوش هيجاني و سلامت رواني کارکنان پايور ورزشکار و غير ورزشکار ارتش جمهوري اسلامي ايران را مورد مطالعه قرار دهد و به سوالات پاسخ دهد که آيا بين سلامت رواني؛ کيفيت زندگي و هوش هيجاني کارکنان پايور ورزشکار و غير ورزشکار تفاوت وجود دارد؟
1-3- ضرورت و اهميت پژوهش
بايد توجه داشت که يک جامعه، يک سازمان و يا حتي يک خانواده، تنها زماني قادر خواهد بود راه ترقي و تکامل را طي کند که داراي افرادي سالم، با ارزش و نيک پندار باشد. هر قدر که يک فرد از هوش، مهارت و کمالات انساني برخوردار باشد به همان ميزان ميتواند از سلامت و قدرت بدن براي استفاده از آن قابليتها بهرهمند شود و نهايتاً از آن همه دانش و کمال، بهرهاي عايد جامعه، سازمان و خانواده خود بگرداند. با توجه به اين مهم، فعاليت‌هاي ورزشي به عنوان بخشي از نياز ساختاري انسانها، بايستي مورد توجه عموم افراد جامعه باشد. يکي از علل مهم ترقي و توسعه کشورها، حفاظت از تماميت ارضي و توان مقابله با تهديدات محيطي در سطوح مختلف است. از آنجايي که ارتش جمهوري اسلامي وظيفه اين امر خطير را برعهده دارد، داشتن نيروي انساني سالم و کارآمد از احتياجات اين ارگان نظامي است. از همين رو که دست اندرکاران بايد توجه خود را معطوف به عوامل ارتقاء دهنده سلامت رواني، هوش هيجاني و کيفيت زندگي کارکنان خود کنند. از فعاليت بدني و فوق برنامههاي آن بيشتر براي غني کردن ساعات فراغت و ايجاد لحظات شاد و احساس آرامش و آسودگي ياد ميشود. تمرين صحيح و منظم بدني به عنوان بخش مهمي از وظايف افراد جوامع، ميتواند در سلامت و بهداشت جامعه و انجام وظايف و مسئوليتهاي اجتماعي تأثير گذار باشد و کساني موفقترند که از فعاليت بدني بهتري برخوردار باشد. به نظر ميرسد که با توجه به تحقيقات انجام شده، افرادي که داراي برنامه روزانه و منظم فعاليت بدني هستند از دچار شدن به بيماريهاي قلبي- عروقي، ديابت، افزايش فشار خون، پوکي استخوان و التهاب مفاصل محافظت ميشوند و به افزايش عمر طول عمر آنها کمک ميشود. از آنجا که ساليانه هزينههاي درماني بسيار زيادي صرف درمان عوارض و بيماريها ميشود، به راحتي ميتوان به اين موضوع پي برد که داشتن افراد سالم و تندرست ميتواند به ميزان بسيار زيادي اين هزينههاي درماني را کاهش دهد. تحقيقات نشان داده است رابطه پايدار مثبتي بين شرکت منظم در فعاليت بدني و کاهش بيماري‌هايي نظير بيماريهاي قلبي -عروقي، فشار خون بالا، کلسترول بالا، سکتههاي قلبي، ديابت نوع دوم، شکستگي استخوان، سرطانهاي مختلف اعضاي بدن و… وجود دارد بايد توجه داشت که براساس جستجوهاي محقق، تحقيقي که به صورت مستقل به مقايسه کيفيت زندگي، هوش هيجاني و سلامت رواني در جامعه نظاميان انجام نشده است. بر همين اساس يافتههاي اين پژوهش ميتواند بسيار ارزشمند باشد؛ چرا که تحقيقات علمي و مستند هموار کننده برنامه ريزي‌هاي مهم است و نتايج اين تحقيقات نه تنها مي‌تواند مورد توجه سازمان‌هاي نظامي ديگر؛ بلکه مورد توجه سازمان‌هاي بهداشتي نيز خواهد گرديد. نتايج اينگونه تحقيقات است که اين اعتقاد را در مسئولان و دست اندرکاران ايجاد مي‌نمايد که بودجهريزي براي ورزش صرف هزينه نيست؛ بلکه نوعي سرمايهگذاري است که نتايج و پيامدهاي فراواني را داراست.
1-4- اهداف تحقيق
1-4-1- هدف کلي
* مقايسه کيفيت زندگي، هوش هيجاني و سلامت رواني کارکنان پايور ورزشکار و غير ورزشکار ارتش جمهوري اسلامي ايران مي باشد.
1-4-2- هدف‌هاي ويژه
* توصيف ويژگي‌هاي جمعيت شناختي(سن، جنسيت، وضعيت تأهل، وضعيت تحصيلي و…) نمونه هاي تحقيق
* مقايسه کيفيت زندگي کارکنان پايور ورزشکار و غير ورزشکار ارتش جمهوري اسلامي ايران
* مقايسه هوش هيجاني کارکنان پايور ورزشکار و غير ورزشکار ارتش جمهوري اسلامي ايران
* مقايسه سلامت رواني کارکنان پايور ورزشکار و غير ورزشکار ارتش جمهوري اسلامي ايران
1-5- فرضيه‌هاي تحقيق
* بين کيفيت زندگي کارکنان پايور ورزشکار و غير ورزشکار ارتش جمهوري اسلامي ايران تفاوت وجود دارد.
* بين هوش هيجاني کارکنان پايور ورزشکار و غير ورزشکار ارتش جمهوري اسلامي ايران تفاوت وجود دارد.
* بين سلامت رواني کارکنان پايور ورزشکار و غير ورزشکار ارتش جمهوري اسلامي ايران تفاوت وجود دارد.
1-6- پيش فرض‌هاي تحقيق
* آزمودني‌ها با صحت، صداقت و دقت به سوالات پاسخ مي دهند.
1-7- محدوديت‌هاي تحقيق
1-7-1- محدوديتهاي خارج از کنترل محقق
* برداشتهاي متفاوت نمونه‌هاي از سوالات پرسشنامه به علت تفاوتهاي فرهنگي؛ خانوادگي و……
* شرايط روحي و رواني شرکت کنندگان هنگام پر کردن پرسشنامه
* صداقت شرکت کنندگان در پر کردن پرسشنامه‌ها
* ميزان علاقهمندي آزمودني‌ها جهت شرکت در اين تحقيق
1-7-2- محدوديتهاي در اختيار محقق
* جامعه تحقيق به کارکنان پايور ارتش جمهوري اسلامي ايران در سال 1392 محدود شده است.
1-8- تعريف مفهومي واژه‌ها و اصطلاحات
کيفيت زندگي: درک افراد از موقعيت خود در زندگي از نظر فرهنگ، نظام ارزشي که در آن زندگي ميکنند، اهداف، انتظارات، استانداردها و اولويتهايشان ميباشد. بنابراين تعريف کيفيت زندگي کاملاٌ فردي بوده و توسط ديگران قابل مشاهده نيست و بر درک افراد از جنبههاي مختلف زندگيشان استوار است(Schmitz et al, 2004).
سلامت رواني: عبارت است از وضعيت رفاه و بهبودي تعريف شده که طي آن فرد ميتواند تواناييهايي بالقوه خويش را تحقق بخشد، با استرس‌هاي معمولي در زندگي مقابله کرده و به شکل سازندهاي به کار و فعاليت بپردازد و در اجتماعي که به آن تعلق دارد نقش موثرتري ايفا کند(Landers, 2005).
سلامت جسماني: عبارت است از توانايي فرد در به كار بردن جسم جهت انجام فعاليت‌هاي روزمر ه بدون خستگي زودرس(صادقي بروجردي، 1382).
هوش هيجاني: ظرفيت براي برانگيختن خود، سازمان دادن احساسات خود و ديگران، همچنين مديريت کردن هيجانها در خود و در روابط با ديگران است(Golman, 1998).
خود آگاهي: توانايي در شناسايي دقيق هيجان‌هاي خود و آگاهي از آنها به هنگام توليد خود آگاهي، کنترل تمايلات خود در واکنش به اوضاع و افراد مختلف را نيز شامل مي‌شود(برادبري و گريوز، 1384، ص: 13).
خود مديريتي: توانايي در به کارگيري آگاهي از هيجان‌ها به منظور انعطاف پذير ماندن و رفتارها را مثبت هدايت کردن(برادبري و گريوز، 1384، ص: 13).
آگاهي اجتماعي: توانايي در تشخيص دقيق هيجان‌هاي ديگران و درک اينکه دقيقاً چه اتفاقي در حال روي دادن است(برادبري و گريوز، 1384، ص: 13).
مديريت رابطه: توانايي در به کار گيري آگاهي از هيجان‌هاي ديگران به منظور موفقيت در کنترل و مديريت تعامل‌ها(برادبري و گريوز، 1384، ص: 13).
کارکنان پايور: کارکنان نظامي ارتش جمهوري اسلامي که در استخدام رسمي اين ارگان مي باشند.
فصل 2 فصل دوم
2-1-
مقدمه
در اين فصل ابتدا بر مروري بر مباني نظري و علمي موضوع تحقيق پرداخته شده و سپس به پژوهش هاي انجام شده در ارتباط با موضوع تحقيق اشاره شده است. لازم به ذکر است که بخش مروري بر پژوهش ها به تفکيک در دو بخش پژوهش هاي داخلي و خارجي ارائه مي گردد. در انتهاي فصل يک جمع بندي مختصر از مباني نظري و ادبيات پيشينه ارائه شده است که عصاره و چکيده اين مفصل مي باشد.
2-2- مباني نظري
اين بخش با ارائه تعاريف برخي از مفاهيم کليدي و اساسي تحقيق به تبيين مبناي نظري تحقيق مي‌پردازد.
2-2-1- کيفيت زندگي13
سلامتي حق اساسي هر انسان و يک هدف اجتماعي است و تمام دولتها و حکومتها موظف به تأمين سلامت افراد هستند. تاريخچه پيدايش مفهوم کيفيت زندگي به دوران ارسطو در 385 سال قبل از مسيح باز ميگرد. در آن دوران ارسطو “زندگي خوب” يا “خوب انجام دادن کارها” را معني شاد بودن در نظر گرفته است، ليکن در عين حال به تفاوت مفهوم شادي در افراد مختلف پرداخته و بيان کرده است که سلامتي باعث شادي در يک فرد بيمار شود و با ثروت که فرد فقيري را شاد ميکند، يکسان نيست. در آن زمان شادي يا شادمانه زيستن معادل کيفيت زندگي تلقي ميشد، ولي اصطلاح “کيفيت زندگي” تا قرن بيسستم مورد استفاده قرار نگرفته بود و محققين به مرور زمان متوجه شدند که کيفيت زندگي يکي از پيامدهاي پراهميت در ارزيابي سلامتي است(نجات، 1378). اهميت کيفيت زندگي و وضعيت سلامت تا حدي است که صاحب نظران تمرکز مراقبتهاي بهداشتي قرن حاضر را بهبود کيفيت زندگي و وضعيت سلامت بيان کردهاند(واعظ موسوي 1381).
يکي از مفاهيمي که با رفاه و سلامتي يکسان فرض شده است، کيفيت زندگي است. کيفيت زندگي يک مفهوم چند بعدي است که در برگيرنده ابعادي چون سلامت بدني، سلامت رواني، شرايط اقتصادي، باورهاي شخصي و تعامل محيط است(خورسندي، 1389). سازمانهاي عصر حاضر با نگاه راهبردي به منابع انساني آن را به عنوان دارايي هوشمند و ازشمند در نظر ميگيرند و در نظر دارند بيش از پيش به ارتقاء کيفيت زندگي و رضايت شغلي کارکنان بپردازند(بزازيان، 2007). در حال حاضر با وجود اطلاعات فراوان و ارزنده، انسان دريافته که شيوه زندگي سالم، کليدي طلايي براي موفقيت است و برخورداري از ورزش منظم و مداوم، ضرورتي براي زندگي سالم به شمار ميرود. بر اساس شواهد فراوان، فعاليتبدني يکي از مهم‌ترين عوامل حفظ بهداشت شخصي و اجتماعي است و کساني که بيتوجه و بهراحتي از کنار اين مسئله ميگذرند، در واقع هنوز هنر زندگي کردن را نياموختهاند. امروزه، انجام فعاليتهاي بدني منظم، تغذيه مناسب، استفاده نکردن از سيگار و دخانيات و کاهش استرس به منظور دستيابي به بهداشت روحي و رواني، بخشي از هدفهاي بهداشت ملي کشورهاي توسعه يافته است و در بيانيههاي مختلف بر اهتمام به آنها اصرار ميورزند و عموم مردم را تشويق ميکنند تا با روي آوردن به اين برنامهها، از مواهب آن يعني افزايش طول عمر و بهبود کيفيت زندگي بهرهمند شوند(بخشنده، 1387).
در چندين دهه گذشته، سلامتي يک حق بشري و هدف اجتماعي در جهان شناخته شده است. يعني، سلامتي براي ارضا نيازهاي اساسي انسان لازم است و بايد در دسترس همه انسان‌ها قرار گيرد. کيفيت زندگي مفهوم وسيع‌تري از سلامتي است. شايد بتوان مجموعه‌اي از رفاه جسماني، رواني و اجتماعي که به وسيله شخص يا گروهي از افراد درک مي‌شود مانند شادي، رضايت و افتخار، سلامت وتندرستي، موقعيتهاي اقتصادي، فرصتهاي آموزشي و خلاقيت را به عنوان کيفيت زندگي دانست. شيوه زندگي ارتباط نزديکي با سلامتي دارد. به هر حال نکته مهم در اين تعريف رفاه جسماني، رواني واجتماعي است که چيزي جز تعريف سلامتي نيست. در واقع سلامتي در مرکز مفهوم زندگي قرار دارد(واعظ موسوي، 1381).
سلامتي موضوعي مهمي و اساسي است که در کيفيت زندگي نقش دارد و دامنه آن بسيار گستردهتر از رهائي از بيماري‌هاست. سلامتي مطلوب شامل خوب بودن از نظر جسماني، روحي، عاطفي، اجتماعي، ذهني و با توجه به محدوديتهاي وراثتي و توانائيهاي شخصي هر فرد ميباشد. اهميت هر يک از اين ابعاد در سلامتي بدن به يک اندازه است(مختاري،1386 ). همچنين سلامتي ابعاد متعددي دارد که هر کدام از ابعاد آن ميتواند کيفيت زندگي موثر باشد و انسانها از آن رو به سلامتي اهميت ميدهند که بر روند زندگي و آسايش آنها تاثير ميگذارد و از طرفي سلامتي و کيفيت زندگي داراي رابطه دو طرفه است، به طوري که اختلال در وضعيت سلامت موجب مشکلات بهداشتي شده و مشکلات بهداشتي نيز بر روي کيفيت زندگي موثر است(مهرابي دلجو، 1390).
بيش از 50 سال پيش سازمان جهاني بهداشت سلامتي را به عنوان آزاد بودن از هر گونه بيماري و شرايط ناتواني تعريف مي‌کرد. در سالهاي اخير کارشناسان سلامت عمومي، سلامتي را به عنوان حس بهزيستي و کيفيت زندگي تعريف کردند. پژوهش‌هاي سال 2010 روي افراد سالم، ميزان فعاليت روزانه (عملکرد مطلوب، کار معنادار و مشارکت در جامعه) را به عنوان شاخصي از سلامتي استفاده مي‌کنند(مختاري، 1386). آنچه که دانش امروزي بدان توجه ميکند، تنها طولانيکردن دوران زندگي نيست، بلکه بايد توجه داشت که سالهاي اضافي عمر انسان در نهايت آرامش و سلامت جسمي و رواني سپري گردد و در صورتي که چنين شرايطي تامين نشود، پيشرفتهاي علمي براي تأمين زندگي طولانيتر، بينتيجه و مخاطرآميز خواهد شد(حبيبي سولا، 1386).
ورزش و فعاليتبدني نقش بسيار مهمي در سلامت عمومي مردم دارد و يک عنصر حياتي در جوامع امروزي است و باعث افزايش کيفيت زندگي مي‌شود. بيماري و ناتواني که در اثر بي تحرکي ايجاد مي‌شود، باعث افزايش رنجهاي بشري مي‌شود و به کيفيت زندگي انسان آسيب مي‌رساند. مردمي که به سبک زندگي غير فعال دارند، خطر ابتلا به يک سري از بيماريهاي قلبي عروقي وغيره را افزايش مي‌دهند(مهرابي دلجو، 1390).
قرنهاست که مردم در جستجوي زندگي خوب بودند. در اين جستجو، سوال اصلي اين بود که کيفيت يک زندگي سالم چيست؟ مدلهاي مفهومي”کيفيت زندگي”، پديدهاي نسبتاً جديد و اکثراً همراه با تفکر در به اره اهداف توسعه بودند و حوزههاي سلامتي، کار، اقتصادي- اجتماعي، روحي-رواني و خانوادگي را در برمي گرفت. ارتقاي سطح کيفيت زندگي در گرو ارتقاي سطح سلامت است. آنچه که مورد قبول تمامي متفکران در حيطه رضايتمندي از زندگي است،احساس سلامت



قیمت: تومان


پاسخ دهید