مقدمه
مبارزه با آسيب ها و معضلات اجتماعي و کنترل آن که درصد قابل ملاحظه اي از جمعيت شهرها را با خود درگير نموده است و علاوه بر سد کردن راه رشد و تعالي افراد درگير، رشد و تعالي فردي و روابط اجتماعي نسل جديد را نيز با خطراتي مواجه ساخته و خواهد ساخت با روش آزمايش و خطا به نتيجه مطلوب نمي رسد. بدين منظور برنامه ريزي مدبرانه عميق بر اساس شرايط و موقعيت خاص شهرها لازم و ضروري است. اين امر مهم جز با تجهيز تئوريک و اجرايي بدنه مديريت دست اندرکار و جمع آوري بهينه و دقيق به همراه سازماندهي آمار و اطلاعات، بدون حذف و اضافه و مدنظر قرار دادن ملاحظات زير تحقق نخواهد يافت:
– فراهم آوردن تسهيلات و امکانات موردنياز جهت هدايت استعدادهاي بالقوه و بالفعل مردم بر پايه مشارکت عمومي در اجرا، تصميم گيري و برنامه ريزي
_ توزيع متوازن و منطقي امکانات در سطح کشور و شهرهاي مختلف و زدودن فقر و بيکاري
_هماهنگ کردن اهداف با وسايل تحقق هدف به همراه پاسخ به سطح انتظارات
_ فراهم کردن زمينه هاي مناسب اشتغال فکري، بدني و… نسل جوان
_رفع تبعيض در کليه نهادها و سازمانها
_ مديريت خردمندانه به جاي خار چشم مردم بودن؛ به طوري که مردم مديران را شريک و همدرد خود حس کنند.
_تأمين حداقل معيشت براي مردم
در اين رساله سعي شده است تا به مباني نظري ضروري براي ايجاد مجموعه فرهنگي-اجتماعي-تفريحي مرکز محله، که داراي دو عملکرد برجسته بالا بردن سطح فرهنگي مردم محله و پرکردن اوقات فراغتشان است، دست پيدا کنيم. در واقع هدف اين طرح کالبد بخشيدن به اين عملکردها در قالب يک طرح واحد است.
هدف اين مجموعه از يک سو جبران کمبود فضاهاي فرهنگي در محله شاه حسيني، و پاسخگويي به احتياجات مردم بومي در بهره مندي از فضاهاي تفريحي، آموزشي و گذران اوقات فراغت در فضايي مناسب، و از طرف ديگر ساماندهي محدوده اي از بافت محله است که دچار اختلالات فيزيکي و کالبدي و کمبود تسهيلات شهري و فرهنگي و….. مي باشد.
اين مرکز طوري در نظر گرفته مي شود که همه افراد از هر طبقه و هر سني امکان استفاده از آن را دارند. هم محل گردهمايي و هم انديشي بزرگسالان است و هم محل تفريح و گذران اوقات فراغتشان است، همچنين محل بازي بچه ها و آموزش و مسابقات آن ها؛ و همه اين ها در يک مجموعه واحد بايد گنجانده شود.
در اين مرکز فضاهاي تفريحي در همجواري با فضاهاي آموزشي، فرهنگي و نمايشي تداخلي هوشمندانه دارند تا از اين طريق تعاملي ثمربخش ميان افرادي که از اين مجموعه بهره برداري خواهند کرد، به وجود آيد.
در اين مجموعه فضاهاي لابي گفتمان، کافي شاپ،بخش آموزشي، خانه کتاب و سايت کامپيوتر، خانه ورزش، خانه سلامت، خانه رفاه و خدمات اجتماعي،خانه قرآن و عترت، سايت مديريتي و اداري، آمفي تئاتر، خانه کودک و فضاي سبز مناسب و منظره سازي در برنامه کار طراحي قرار دارد.
توجه خاص به فضاهاي باز و شفاف، حرکت ها و چرخش ها و ديدها، حضور در فضاهاي باز و بسته عمومي و درمعرض ديد قرار دادن فعاليت هاي بهره برداران مجموعه به رهگذران و به رخ کشيدن پويايي مرکز، از نکاتي است که در همه بخش هاي پروژه لحاظ شده است.
در بخش مطالعات اين رساله از منابع مختلف کتابخانه اي بهره گرفته ايم که از مهمترين آن ها مي توان به کتابخانه دانشکده هنرهاي زيبا، کتابخانه مرکزي دانشگاه تهران، کتابخانه دانشکده معماري و شهرسازي دانشگاه شهيدبهشتي، کتابخانه ملي و مرکز اسناد ايران و …. اشاره نمود.
تحقيقات محلي نيز که مربوط به بررسي فرهنگ مردم محله مورد مطالعه و آسيب هاي اجتماعي اي که با آن دست و پنجه نرم مي کنند بوده، از طريق مصاحبه حضوري و پرکردن پرسشنامه در محله و نيز با مسئولان و متخصصين امر صورت گرفته است.
اطلاعاتي از قبيل سايت، کروکي، عکس و … نيز با حضور در محل برداشت شده است.
اطلاعات مربوط به مطالعات استان هرمزگان، شهر بندرعباس و محله شاه حسيني، از قبيل اطلاعات مربوط به پيشينه تاريخي و اقتصاد و اقليم و ….از طريق ادارات ذيربط چون اداره مسکن و شهرسازي، معاونت برنامه ريزي استانداري، شهرداري، اداره هواشناسي و …..احصاء شده است.
در نهايت و پس از احصاء معضلات و آسيب هاي اجتماعي محله و با عنايت به مباني نظري گردآوري شده براي ارائه بهترين گزينه در راستاي توليد برنامه راهبردي در جهت حل مسأله و پاسخ به فرضيه هاي پژوهش و کاهش آسيب هاي اجتماعي محله، از روش “ماتريس تهديدات، فرصت‌ها، نقاط ضعف و نقاط قوت” بهره برده ايم.
فصل اول : کليات تحقيق
1-1. بيان مساله:
امروزه موضوع امنيت شهري، يكي از مسائل مهم در شهرها مي باشد. عوامل متعددي در ايجاد شهر امن موثر مي باشند. يك عامل موثر در امنيت شهري، پيشگيري از جرم و ناهنجاري اجتماعي است. با توجه به مطالعات صورت گرفته، عوامل اجتماعي مانند فقر، بيكاري، ناهماهنگي اجتماعي، ميزان بالاي جمعيت جوان و … باعث ايجاد محيطي مستعد و در معرض جرم و ناهنجاري رفتاري مي شود، اما فاكتورهاي اجتماعي تنها عوامل و جنبه هاي تعيين كننده جرائم و ناهنجاري هاي اجتماعي نيستند، طرح و كالبد فيزيكي فضا، نقش مهمي در توسعه يا پيشگيري از جرم و ناهنجاري دارد.( خاموشي،1387:7)
در آغاز سده ي 21 ،دوره جديدي از حيات بشر آغاز شده و ناشناس ماندن، بيگانگي اجتماعي، بي خبري، فقر فرهنگي و نداشتن امنيت رواني يا پشتوانه هاي اجتماعي از پديده هايي بوده كه موجبات دل مشغولي بيشتر جامعه شناسان گرديده! آنچه كه در شرايط حاضر در شهرهاي كشور و از جمله شهر بندرعباس مطرح است، اينست كه از زمان تغيير تركيب جمعيتي شهرها و متراكم شدن آن ها، شاهد نوعي تغييرات در روابط همسايگي و محلي بوده ايم. به عبارت ديگر مهاجرت از نقاط مختلف كشور و ساكن شدن در يك محله از يك سو سبب بروز اختلاط فرهنگي شده و از سويي ديگر انگيزه ها براي تماس و ارتباط بين همسايگان را از بين برده است. معضل ديگر شهرهاي امروز بافت هاي فرسوده پراكنده در سطح شهر است – بافت مساله دار شهري و بافتي كه با معضلات چندي دست و پنجه نرم مي كند- كه اين امر نهايتا منجر به كاهش منزلت اجتماعي و اعتبار محله در نزد ساكنين شهر مي شود.
همه اين مسائل مي تواند زمينه ساز آسيب هاي اجتماعي اي چون فرار ، طلاق ، اعتياد ، خشونت ، روسپيگري و … که مي توان از آنها به عنوان انحراف از هنجارهاي اجتماعي نام برد و ديگر مشکلات و بزهکاري ها شوند. هنگامي که انحراف و بزهکاري در افراد جامعه رخ مي نمايد ، عوارض آن محدود به فرد نمانده، بازتاب آن به جامعه باز خواهد گشت و گاه حتي به يک جامعه نيز محدود نمي ماند. تاثير ناهنجاري براساس نوع فرهنگ و ميزان پايبندي افراد به آن فرهنگ متفاوت بوده و مي تواند گاه به سرعت با الگوسازي به صورت يک اپيدمي نمايان شود.
يکي از راه حل هاي مناسب که امروزه مورد اجماع عالمان اجتماعي است، پديد آمدن حرکت هاي اجتماعي با مشارکت محله هاست که سبب بالا رفتن تعلق اجتماعي شهروندان مي شود. هر گونه اقدامي که منجر به بالا رفتن توانمندي اجتماعي و فرهنگي شهروندان خصوصـا در سطح محـلات گردد، مي تواند نتايج مثبتي در کاهش آسيب هاي اجتماعي به دنبال داشته باشد و طرح حاضر نيز در واقع به دنبال دستيابي به چنين نتايجي در سطح يكي از محلات قديمي و فرسوده شهر بندرعباس به نام محله شاه حسيني است.
بر همين اساس است که تشکيل مجموعه‌اي با عنوان مركز محله براساس ضوابط محله‌اي مي‌تواند مشارکت مردم در امور فرهنگي و اجتماعي را به همراه داشته باشد و همچنين با ارائه آموزش هاي مورد نياز و حتي برگزاري دوره هاي فني و حرفه اي در اين مركز به افزايش سطح فرهنگ عمومي و توانمندي گروه هاي مختلف ساكن در محله كمك نمايد.
اين مركز مي تواند و بايد پذيراي گروه هاي مختلف اجتماعي و سني جامعه ساكن در محله باشد، به اين منظور و براي ترغيب اهالي به آمدن به اين مركز و حتي در پايين ترين سطح گذران اوقات فراغتشان در آنجا و داشتن تعامل با هم محله اي هاي خود، بايد كاربري هاي تفريحي و تجاري متنوع فرهنگي را نيز در مجموعه گنجاند!
در مرکز محله مي توان با يك برنامه ريزي اساسي به تجمع دوستان، عدالت اجتماعي،تاثيرپذيري، نظارت و تقويت انسجام اجتماعي، همفكري و مشاوره تخصصي و ارائه راهكارهاي موثر در كاهش آسيب هاي اجتماعي دست يافت و در بالاترين سطح هدف مطلوب اين است كه محله به پايداري اجتماعي برسد. بنابراين سئوال اصلي اين تحقيق آن است که “آيا طراحي يك مركز فرهنگي- اجتماعي – تفريحي در محله مي تواند گام موثري در راستاي كاهش آسيب هاي اجتماعي آن محله بردارد؟”
1-2. ضرورت و اهميت تحقيق .
آسيب هاي اجتماعي در مفهوم عام خود کم و بيش در کليه جوامع بشري نمود دارند و اين مسايل به هر مقياس و اندازه اي که در جامعه وجود داشته باشند، دربردارنده ي هزينه هاي فردي و اجتماعي در شرايط کنوني و آينده خواهند بود. علاوه بر هزينه هاي مستقيمي که اين پديده هاي اجتماعي به دنبال دارند، هزينه هاي غيرمستقيمي چون تأثيرگذاري در فرايند توليد و خدمات، آلوده کردن محيط اجتماعي، فراهم سازي زمينه انحراف نسل جديد و نيز هزينه هاي درمان، پيشگيري و… که بر دوش جامعه گذاشته مي شود را به دنبال خواهد داشت و از همه مهم تر بنيان خانواده ها را به عنوان ستون و اساس جامعه به خطر خواهد انداخت. با توجه به جايگاه اين پديده ها و هزينه هاي آن، پرداختن بدان امري ضروري است.
يكي از عوامل مؤثر در وقوع جرم، محيط اجتماع و زندگي است و بررسي موضوعاتي همچون كيفيت و نحوه معماري مسكن و چگونگي شهرسازي در جوامع و شهرهاي مختلف يك كشور و يا محله‌هاي متفاوت يك شهر مبين تأثيرگذاري محيط بر بزهكاري است. نوع و كيفيت معماري و شهرسازي در كاهش يا افزايش وقوع جرايم تأثير بسياري دارد؛ هرچند در تصويب قوانين به اين موضوع توجه چنداني نشده است، به گونه‌اي كه امروزه درصد قابل توجهي از جرايم مخل نظم، امنيت و آسايش عمومي‌افراد ناشي از همين موضوع؛ يعني بي‌توجهي به معماري و شهرسازي صحيح و اصولي است و فقدان ضمانت اجرايي كيفري مؤثر در قوانين مربوط به شهرسازي و معماري مشكل را مضاعف نموده است.
در بررسي تاريخي موضوع آشكار مي‌گردد كه نقش معماري و شهرسازي در كاهش وقوع جرايم مورد توجه برخي قانون‌گذاران بوده است. به عنوان مثال، در قانون “حمورابي” كه مشتمل بر جرايم متعددي است، به اين موضوع پرداخته شده است. ماده 22 اين قانون مقرر داشته بود: “اگر يک معمار براي كسي خانه‌اي بسازد و در اثر اهمال او _حتي بعد از چند سال_ خانه خراب شود و موجب مرگ صاحب آن گردد، سازنده خانه را بايد كشت؛ اما چنانچه خرابي خانه سبب مرگ پسر صاحبخانه شود، پسر سازنده محكوم به مرگ خواهد شد.” اين ماده قانوني اگرچه داراي ايرادهايي از جمله مخالفت با اصل شخصي بودن مجازات‌ها و عدم تناسب مجازات با عمل ارتكابي است؛ اما بيانگر اهميت نوع و كيفيت معماري و نقش آن در جرايم (اعم از كاهش يا افزايش) در آن دوران بوده و نوعي عامل بازدارنده براي جلوگيري از اهمال معمار به شمار مي‌آمده كه خود باعث پيشرفت معماري و شهرسازي مي‌شود.
شهرسازي و نيز معماري ساختمان‌ها رابطه مستقيمي با جرم دارد.از اين روست كه برخي كشورها در حوزه معماري جنايي به گونه‌اي علمي عمل مي‌كنند و در طراحي ساختمان‌ها و شهرها توجه ويژه‌اي به اين موضوع دارند كه اين توجه سبب جلوگيري از بروز جرم و جنايت تا حد ممكن مي‌شود.1
رفتار انساني در محيط، تحت تأثير طراحي آن محيط قرار دارد. اين نظريه تأکيد دارد که با بهينه سازي فرصت هاي ناظر، تعريف مشخص و واضح از قلمرو و ايجاد تصويري مثبت از محيط مي توان مجرمان را از ارتکاب جرم بازداشت. موضوع كاهش آسيب هاي اجتماعي يك موضوع موقتي تلقي نمي شود، بلكه به صورت بخشي از زندگي ساكنين محلات ظاهر مي شود.
از جمله مباحثي كه امروزه در محافل دانشگاهي و علمي بر سر زبان هاست، بحث سرمايه اجتماعي و فرهنگي است كه با بحث كاهش آسيب ها قرين است و يكي از عوامل موثر تقويت اين نوع سرمايه و بالا بردن سطح فرهنگ محله و روابط همسايگي، تجربه, دانش و آگاهي افراد است. ارائه آموزش هاي مورد نياز افراد در سطح محلات مي تواند به بالابردن اين سرمايه ها كمك نموده و نقش بسيار موثري در كاهش آسيب ها و معضلات اجتماعي ايفا نمايد. بر اساس تحقيقات صورت گرفته (عمدتا در كشورهاي غربي) هرچه سرمايه اجتماعي و روابط محلي در محله بيشتر باشد، ميزان سرقت و نياز به پليس و نيروهاي كنترل كننده رسمي كمتر بوده است.
با توجه به موارد فوق و نيز از آنجايي كه در پارادايم هاي جديد توسعه، رويكردهاي محله محور با تاكيد بر توسعه محلي به صورت جدي اي مورد تاكيد قرار گرفته؛ بر آن شدم كه پايان نامه خود را در مقياس محله اي تعريف نموده و با طراحي يك مركز فرهنگي- اجتماعي- تفريحي محله اي در راستاي كاهش معضلات فرهنگي و اجتماعي تلاش نمايم.
دليل انتخاب محله شاه حسيني عبارتست از:
1..مواجه بودن آن با كمبود سرانه و استاندارد
2.پايين بودن كيفيت زيست شهري و فرسودگي بافت كه به دنبال خود آسيب هاي اجتماعي نيز به همراه دارد که برخي از اين آسيب ها عبارتند از:
* آلودگي هاي محيطي
* اضطراب و نگراني ساكنين
* وجود ناامني
* رواج فعاليت هاي غير سالم و غيرمجاز
* اعمال بزهكارانه از قبيل فروش مواد مخدر و مشروبات الكلي، زورگيري، سرقت و خشونت و…
* ناپايداري و كاهش سطح اميد اهالي محل
واضح است كه تمام اين ناامني و معضلات اجتماعي توسط پليس و نيروهاي امنيتي قابل كنترل مي باشند، اما نبايد شرايط را براي رواج و گسترش اين معضلات باز گذاشت و بايد با برنامه ريزي صحيح و اصولي براي نهادينه كردن ارزش هاي فرهنگي و سوق دادن ساكنين محله به سمت هنجارهاي اجتماعي در جهت رفع اين آسيب ها تلاش كرد لازم به ذکر است که طرح حاضر مي تواند به عنوان يک طرح کاربردي براي سازمان هايي چون بهزيستي، نيروي انتظامي و سازمان مبارزه با مفاسد اجتماعي, دانشکده هاي معماري سراسر کشور, استانداري استان هرمزگان, شهرداري و شوراي اسلامي شهر بندرعباس, سازمان مسکن و شهرسازي استان هرمزگان, اداره کل کار و امور اجتماعي, دفتر امور زنان و خانواده, سازمان امور زندان ها, اداره کل بهزيستي, اداره کل ورزش و جوانان, اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامي, گروه هاي سرمايه گذار بخش خصوصي و… مورد استفاده قرار گيرد.
1-3. اهداف پژوهش :
الف)اهداف کلي:
طراحي يك مركز محله در راستاي كاهش آسيب هاي اجتماعي ( با تاکيد بر محله شاه حسيني شهر بندرعباس).
ب)اهداف جزئي:
* بررسي آسيب هاي اجتماعي موجود در محله با همكاري ساكنين محله
* مشاهده حضوري كارشناس آسيب ها
* بررسي و تحقيق از كسبه محل و سپس جمع بندي اطلاعات براي رفع يا كاهش آسيب هاي موجود با كمك سازمان ها و نهادهاي خدماتي، اجتماعي، حمايتي محله اي و منطقه اي يا حتي فرامنطقه اي
* شناسايي مشكلات اجتماعي محله اعم از :خانواده هاي بي بضاعت، مشكلات ساختاري محله و …
* ارائه راهکارهاي لازم در خصوص رفع مشکلات محله از جمله احصاء نيازهاي ساكنين محله و برخي از کمبود خدمات شهري در محله مثل عدم وجود پارک،خاموشي لامپ هاي محله و…
* تقويت نظم و انسجام اجتماعي در محله
* کاهش آسيب هاي اجتماعي محله با رويکرد محله محور
* توان افزايي ساکنين محله
* توسعه برنامه هاي مشارکتي محلي
* دستيابي به تحليل وضعيت محله اي
* تشکيل هسته هاي مداخله گر مردمي
* بالا بردن ميزان تعاملات اجتماعي مردم در محيطي فرهنگي
* اطلاع رساني بهينه و مطلوب به ساکنين محله
* افزايش سطح مطلوبيت فضاي فرهنگي عمومي نزد ساکنين
* تامين کمبود سرانه فرهنگي-تفريحي محله
1-4. پرسش ها و فرضيه هاي تحقيق :
* به نظر مي رسد مرکز فرهنگي- اجتماعي- تفريحي محله مي تواند در بالا بردن سطح فرهنگ و ميزان توانمندي هاي مطلوب ساکنين محله موثر باشد.
* انتظار مي رود بالا بردن سرمايه هاي اجتماعي و فرهنگي جامعه نقش بسيار موثري در كاهش آسيب ها و معضلات اجتماعي ايفا نمايد.
بنابراين سئوالات اصلي اين تحقيق عبارتند از:
* آيا استقرار يک مرکز محله مي تواند باعث حفظ و گسترش فرهنگ و ارزش هاي اجتماعي شود؟
* آيا ايجاد مرکز محله باعث ارتقاي سطح معيشتي و هنري خواهد شد؟
* مهم ترين آسيب هاي اجتماعي كه بافت هاي فرسوده و خصوصا محله مورد مطالعه با آن درگير است كدامند؟
* ترکيب معماري مرکز محله بايد چه باشد تا بتواند در کاهش آسيب هاي اجتماعي محله مؤثر واقع شود؟
1-5. روش انجام تحقيق:
روش تحقيق در اين پژوهش بصورت كيفي و ژرفانگر مي باشدو به روش توصيفي به سوالات تحقيق پاسخ داده مي شود. در اين پژوهش روش کتابخانه اي و شيوه اسنادي مدنظر است و اطلاعات مورد نياز با استفاده از منابع کتابخانه اي مراکز علمي همچون دانشگاه ها، سازمان ها، موسسات و مراکز تحقيقاتي، اينترنت، نتايج سرشماري ها و اطلاعات رسمي ادارات و سازمان هاي ذيربط، طرح هاي توسعه شهري تهيه شده توسط مهندسين مشاور، بررسي هاي ميداني و اطلاعات پرسشنامه اي و مصاحبه با مردم و مسئولين محلي گردآوري خواهد شد.
1-6. جامعه آماري و روش نمونه گيري
حوزه فعاليت درتحقيق مزبور محله شاه حسيني شهر بندر عباس مي باشدكه آمار جمعيتي آن برابر 2013 نفر مي باشد.
هر بخش از جامعه آماري را نمونه گويند. در اين تحقيق براي محاسبه حجم نمونه آماري از فرمول کوکران استفاده مي شود که يکي از پرکاربردترين روش‌هاست. طبق اين روش مي بايست 320 عدد پرسشنامه تهيه شود.
علاوه بر اين، در پ‍ژوهش حاضر با50نفر از ساکنين محله و خبرگان که با مرکز محله در ارتباط و داراي تجربه عملي بوده اند نيز مصاحبه صورت مي پذيرد.
1-7. جنبه جديد بودن و نوآوري تحقيق
طراحي يك مركز محله در راستاي كاهش آسيب هاي اجتماعي ( با تاکيد بر محله شاه حسيني بندرعباس) در سطح استان هرمزگان کار نشده است؛ لذا انجام آن با عنايت به دلايل و اهداف ذکر شده ضروري به نظر مي رسد.
فصل دوم : چارچوب مفهومي و پايه هاي نظري
2-1. فرهنگ2 :
از آنجا که موضوع اين پايان نامه طراحي يک مرکز فرهنگي ـ اجتماعي ـ تفريحي است، پرداختن به مقوله فرهنگ به عنوان هدف اصلي چنين مراکزي و ماده خام راهبردي انديشه هاي معماري، امري اجتناب ناپذير است. در اين بخش سعي مي گردد تا با آشنايي با مفاهيم واژگان فرهنگ به ويژه با رويکردي جامعه شناسانه، به بيان وجوهات مختلف فرهنگي، رويکردهاي فرهنگي و لزوم برپايي چنين مراکزي و … پرداخته شود.
2-1-1-کليات:
فرهنگ مفهومي است که لغت نامه ها و مردم آن را به معناي گوناگون نوشته اند، مثلا در فرهنگ معين ذيل لغت فرهنگ آمده است: ” ادب، تربيت، دانش، علم، معرفت، مجموعه آداب و رسوم، کتابي که شامل لغات يک يا چند زبان و شرح آنها و مداخلشان است و …”. اما در اين رساله، اين معاني مورد نظر نيست و بيشتر از ديدگاه باستان شناسي و جامعه شناسي و انسان شناسي مطرح مي گردد.
واژگاني که در زبان هاي اروپايي ( از ريشه لاتين ) و در زبان فارسي ( از ريشه اوستايي ) دلالت بر مفهوم فرهنگ دارند، همگي به نوعي به مفهوم پرورشي اشاره مي کنند.
Culture فرانسوي و انگليسي و Kulter آلماني از ريشه Cultaru به معناي پروراندن و تقويت به ويژه تقويت خاک و توسعه کشاورزي بوده؛ بنابراين در واقع جنبه اي استعاري داشته است. در واقع ذهن نافرهيخته و زمخت، مانند زمين سنگلاخي بود که پرورانده و بارور شده باشد و به تعبيري معناي مراقبت از گياهان، در معناي مجازي مراقبت از انديشه است.
2-1-2. واژگان فرهنگ در زبان پارسي:
لغت فرهنگ از ” فر (پيشوند) + هنگ” ساخته شده است، که “هنگ” از ريشه ي “تنگ3″ به معناي کشيدن و فرهيختن ( ادب آموختن و تربيت کردن ) آمده است و اين معاني با مفهوم ادوکات دادن4 در لاتين مطابقت دارد که به معناي کشيدن و نيز تعليم و تربيت است. بدين سان، فرهنگ پيوندي جدايي ناپذير با تمدن دارد.
2-1-3. فرهنگ از ديدگاه باستان شناسي:
فرهنگ در کاربرد کلي باستان شناختي، اشاره به آن جنبه از رفتار اجتماعي دارد که غالباً آن را ” فرهنگ مادي” مي نامند.
غالباً بر اين فرض متکي بوده اند که فرهنگ بازتاب دقيق گروه بندي اجتماعي است، اما اکنون در چنين نظري ترديد است. فرهنگ را، در تعريف دقيق تر، تکرار و وقوع همساز يک مجموعه، يا در زمان و مکان محدود دانسته اند. اينجا باز اين فرض مطرح مي شود که فرهنگي که به اين صورت تعريف شده بازتاب يک سلسله از تمايزات اجتماعي همزمان است، اين مفهوم را نخست و.گ.چايلد در سال 1929 ميلادي اعتبار بخشيد و در تنظيم ساده ي داده هاي بنيادي باستان شناختي ارزش قابل ملاحظه اي داشت؛ اما در سال هاي اخير به محدوديت هاي آن پي برده اند و کاربرد آن بيش از پيش رو به کاهش است.
2-1-4. فرهنگ از ديدگاه جامعه شناسي:
اما فرهنگ از نظر جامعه شناسي، ” ميراث اجتماعي”5 هر اجتماع است، و کليه ي دستکارهاي او مثل ابزارها، اقامت گاه ها، کارگاه ها، پرستشگاه ها، تفرجگاه ها، آثار هنري و … نيز کليه ي ساخت هاي ذهني و روحي دسته جمعي مثل دستگاه نمادها، مفاهيم، باورها، ادراکات زيبا شناختي و … و نيز اشکال متمايز رفتارها مثل نهادها، گروه بندي ها، آيين ها، سازمان هاي گوناگون و … را شامل مي شود که مردم ( گاهي سنجيده و آگاهانه، و گاهي از طريق ارتباط متقابل و پيامدهاي پيش بيني نشده) در طي فعاليت هاي جاري داخل شرايط زندگي خاص خود پديد آورده اند، و به انواع گوناگون و درجات متفاوت از نسلي به نسل ديگر منتقل شده است.
در اين ديدگاه فرهنگ پيوندي جدايي ناپذير با تمدن دارد. در قرن 19 در اروپا اولاً مظاهر معنوي تمدن بيش از جلوه هاي فني و مادي آن مورد تاکيد قرار گرفت و ثانياً به جنبه هاي ملي و قومي- فرهنگي ( به تفکيک از دانش و آگاهي عمومي ) بيشتر توجه شد. ثالثاً با آشنايي اروپاييان با تمدن ايران و هند و سپس چين، اين عقيده رواج يافت که انديشه انساني در سرزمين هاي مختلف، به شيوه هاي گوناگون شکل مي گيرد و موجر فرهنگ هايي مي شود که ممکن است در عين تفاوت هاي آشکار با تمدن اروپايي بسيار پيشرفته باشد و در عالم فکر و احساس، به ايجاد آثار ارزشمند کامياب شوند.
فرهنگ در حوزه اين علوم از دو جنبه مورد بررسي قرار مي گيرد، يکي به بعنوان ” واقعيتي عيني “، آثاري که تحقق پذيرفته اند، و ديگر ” واقعيتي که انسان ها با آنها زندگي مي کنند” ، يعني مجموعه اي متشکل از ارزش ها يا به تعبيري مدل هاي فرهنگي که مستلزم مشارکت مستمر و پرتحرک افراد جامعه است. در واقع فرهنگ سازي يا خلق الگوها و مراجع منعطف و پاياي فرهنگي از تقابل و تعامل همين دو جنبه حاصل مي شود. فرهنگ، در حقيقت، محصول فعاليت هاي اجتماعي و پيگيرانه افراد است که با بهره گيري از آثار تحقق يافته فرهنگ، يعني واقعيت عيني فرهنگ، در خلق آن مدل ها شرکت مي جويند و در مقابل، فرهنگ در تکوين و استقرار رفتارها و کردارها ايفاي نقش مي کند.
اما نکته مهم ديگر درباره تلقي هايي که از مفهوم فرهنگ وجود دارد، به دو شاخگي نظري انديشمندان انگلوساکسون و آلماني بر مي گردد. گروه اول تمايل دارند که فرهنگ را در معناي وسيع و شامل تمدن به کار برند. در حالي که گروه دوم، فرهنگ و تمدن را در تقابل با هم مي نگرند. به نظر اينان مجموع عناصر مادي، آثار فني و اشکال ساز اجتماعي را که امکان بروز و تجلي يک جامعه را فراهم مي سازند، تمدن مي خوانند و در مقابل فرهنگ را عبارت از مجموع”مظاهر معنوي، آفرينش هاي ادبي، هنري و ايدئولوژي مسلطي” مي دانند که واقعيتي بديع و ويژه مردمي را در يک دوران تشکيل مي دهند.
روي هم رفته شايد بتوان گفت منظر جامع تر، ديدگاهي است که از کنش و واکنش تمدن و فرهنگ دفاع مي کند، يعني از تاثير متقابل تمدن و فرهنگ در شکل دادن به يکديگر سخن مي گويد. از سويي براي شناخت فرهنگ و مدل هاي فرهنگي يک جامعه نياز داريم به شناخت تمدن آن جامعه، يعني آن ترتيبات مادي که در طول تاريخ سامان حيات اجتماعي آن جامعه را به وجود آورده اند و از سويي ديگر ، اين آداب و رسوم و رفتارها و مصنوعات که به نوبه خود معلول ” ذهنيت ” افراد يک جامعه اند، هستند که به ترتيبات مادي و تاريخي يک جامعه مفروض شکل مي دهند.
به بيان ديگر، مي توان گفت ” فرهنگ هم علت است و هم معلول ” و از همين روي براي شناخت آن و هم چنين براي بالاندن آن بايد به کنش و واکنش نهادهاي مادي و فعاليت هاي معنوي جامعه توجه کافي مبذول داشت.
از اين نظر است که مي توان به جايگاه معماري و نقش آن در فرهنگ آفريني، بهتر و دقيق تر انديشيد. معماري، از يک طرف چون ديگر آفرينش هاي هنري و فن آوري ( که از قضا معماري هر دو جنبه را داراست)، حاوي عناصري است که علوم نظري از آن ها وام مي گيرد و از طرف ديگر، خود وام دار اين علوم به ويژه علوم اجتماعي است.
معماري جلوه گاه الگوها و نمادهايي است که از تمدن و فرهنگ يک جامعه حکايت مي کنند و آفريننده الگوها و نمادهاي شايد تازه و معمولاً التقاطي و مختلطي است که جزيي از وضعيت فرهنگي در حال تکوين زمانه خود به شمار مي آيند. حال اگر بخواهيم از فردي متصف به صفت فرهنگي سخن گوييم، با چنين گستره اي از زمينه هاي تاريخي و مادي و گرايش هاي ذهني و معنوي جامعه کوچک يا بزرگي مواجه مي شويم که مرکز فرهنگي قرار است در آن استقرار يابد. پيچيدگي امر زماني آشکارتر مي شود که به يادآوريم اکنون در عصر ارتباطات، اطلاعات و درگيري با فراگردهاي پيچيده اي چون جهاني سازي و جهاني شدن به سر مي بريم که با نگاه خوش بينانه، فرهنگ هاي بومي و محلي و مردمي را هر چه بيشتر پويا و بارور مي سازد و در نگاه بدبينانه موجب نتايج ناگواري چون ” فرهنگ زدايي ” و حذف يا جذب فرهنگ هاي کوچک در منفعت جويي هاي نظام بازار جهاني و سرمايه داري در حال گسترش مي گردند.
2-1-5. فرهنگ توده اي6
فرهنگي که به فرهنگ عوام (با فرهنگ عاميانه اشتباه نشود.) هم معروف است و معمولاً متضاد فرهنگ والا شمرد مي شود. اين فرهنگ هيچ گونه ارزش ذاتي ندارد و از آن حمايتي نمي شود، بلکه فقط محصول بنجولي است که براي سرگرمي عوام تهيه مي شود و باب سليقه بازار فروش است و از طريق توليد ماشيني مثل چاپ و صفحه هاي گرامافون و پوسترهاي هنري به وجود مي آيد. بحث بر سر فرهنگ توده اي که از زمان ” ورذرورث” آغاز شده بود، از نو در دهه 1950 ميلادي از سر گرفته شد و علتش هم يکي وفور نعمت و غذا ( جامعه مرفه ) و ديگري ترس بود. ترس از اينکه آگهي تبليغاتي سازنده و شکل دهنده ذوق و سليقه فرهنگي مردم باشد: اما ماجرا صورت ديگري پيدا کرد. گرچه سنت گراياني مثل “ف.ر. ليويس” همچنان با تجزيه و زوال اجتماع “ارگانيک” مخالفت مي کردند و نويسندگان جناح چپ هم، مثل” دوايت مک دونالد” معتقد بودند که فرهنگ توده، فرهنگ والا را فاسد کرده است؛ باز نويسندگان ديگري مثل “ريچارد هوگارت” (در کاربردهاي سواد) استدلال مي کردند که فرهنگ طبقه زحمت کش انگليس نيروي حياتي خاص خود را دارد. اما جامعه شناساني چون ” ادوارد شيلز” استدلالشان اين بود که رواج صفحه نوار آثار جدي موسيقي و آثار هنري ذوق توده را بالا برده و مردم بيشتري را به “جامعه ” کشانده است.
در دهه 1960 ميلادي با ظهور هنر پاپ اين مناظره از سر گرفته شد. گروهي از نقادان ( مثل سوزان سونتاگ و ريچارد پوئيرير ) با مجله آمريکايي پاريتزان ريويو7 همگام و مدافع ” ادراک نو” شدند که اعتبار هرگونه تمايزي را ميان هنر” روشنفکري ” و ” غير روشنفکري” نفي مي کرد، و دليل مي آوردند که موسيقي ” بيتل ها” و “رولينگ استونژ” در برانگيختن واکنش هاي توده اي همان قدر مهم است که موسيقي ” شونبرگ”. از اين زاويه ” هنر والا” مصنوعي و نخبه پرور ديده مي شود و فرهنگ توده اي اصطلاحي ستايش آميز مي شود.
2-1-6. فرهنگ عاميانه8
اين وجه از فرهنگ، ميراث اجتماعي ( يعني نهادها، رسوم، قراردادها، ارزش ها، مهارت ها، هنرها و روال هاي معيشت) گروهي از مردم است که خود را اعضاي يک اجتماع نزديک به هم حس مي کنند و با آن پيوند وفاداري بسيار عميقي دارند.
فرق فرهنگ عاميانه با فرهنگ هاي پيچيده تر در اين است که فرهنگ عاميانه به طور برجسته اي نامکتوب است و چنان بافت محکمي دارد که مي تواند سينه به سينه از طريق آيين ها و آميختگي رفتاري از نسلي به نسل ديگر منتقل شود.
2-1-7. فرهنگ پذيري9
فرهنگ پذيري اصطلاحي آمريکايي است که در بريتانيا تماس فرهنگ خوانده مي شود و نوعي تغيير فرهنگ است که از برهمکنش دو يا چند جامعه يا گروه با سنت هاي فرهنگي متفاوت پديدار مي شود.
نظريه فرهنگ پذيري در انسان شناسي به کندي ظاهر شد و سپس تا دهه 1930 ميلادي رويکردي فرهنگي که بر تکامل و پخش صفات فرهنگي متمرکز بود، بر آن سلطه داشت. در پي کوشش هاي “مالينوفسکي” و “فورتيس” در انگلستان و “ردفيلد” و “لينتون” در ايالات متحده آمريکا، براي تدوين رويکرد کارکرد گرايانه ي آگاهانه تري که فرهنگ را بيش تر به صورت يک دستگاه مي نگرد تا مجموعه اي از صفات جدا از هم، نظريه تماس فرهنگ به عنوان وسيله تحليل تغيير اجتماعي اهميت بيشتري يافت. نظريه هاي قديمي تر متمايل به اين بود که نتيجه عادي فرهنگ پذيري را آميزش يا همانند سازي فرهنگي بدانند. فرهنگ مسلط ( به علت تکنولوژي يا قدرت سياسي) بوته ذوب فرهنگ ناتوان مي شد. گرايش نظريه هاي بعدي اين بود که چندگانه گراتر باشند، يعني نشان دهند چگونه آميزه هاي نو و خلاق اغلب نتيجه برهم کنش سنت هاي فرهنگي و گروه هاي متنوع است.
2-1-8. وجوه مختلف فرهنگ
اکنون که تصوري نزديک تر بر حقيقت فرهنگ يافته ايم اگر با ديد تحليل گر به موضوع نگاه کنيم مي بينيم که فرهنگ داراي وجوهي متفاوت است؛ از جمله وجهي که مربوط به زندگي حال، اطلاعات و دانش هاي روز و آگاهي هاي لازمه براي جامعه است. با توجه به پيشرفت تکنولوژي و فناوري و زندگي امروزي بشر، آنچه که يک فرد براي حضور در اجتماع بايد بداند، متفاوت تر از گذشته و ويژه است و روز به روز نيز با تغييرات بسيار سريع علوم و فنون، تغيير پيدا مي کند. آنچه که او را ياري مي دهد تا چگونه در جامعه ظاهر شده و با محيط اطراف خود ارتباط برقرار کند، همان فرهنگ است (وجهي از فرهنگ که بيش تر با زمان در ارتباط است تا مکان و به همين خاطر حالت عمومي تر و يکساني در جهان دارد).
اما وجه ديگر آن، مربوط به يادگارها و ارزش هاي گذشته است که به زمان حال رسيده اند.
يعني مجموع ميراث هاي جامعه که با توالي نسل ها و زمان ها تشکيل يافته اند و قابليت انتقال در زمان و مکان را به دست آورده اند. البته قابل توجه است که وجه اول همه، باز نتيجه کنکاش در تجربيات و انديشه هاي پيشينيان است، اگر چه در ارتباط کم رنگ تر با گذشته. آنچه که شامل تمامي ميراث فرهنگي باقيمانده از گذشته است از هنر و معماري و … گرفته تا آداب و رسوم و نحوه برخورد و رفتارهاي اجتماعي، بيش تر با مکان مرتبط است؛ چنانکه احساس هويت ملي و قومي و تعلق بر مرز و بوم خاص، نتيجه انتقال صحيح فرهنگ ملي است.
2-1-9. لزوم آموزش فرهنگ و پيشبرد آن در جامعه:
از همين گذر مي توان به اهميت لزوم آموزش فرهنگ به تمامي اقشار جامعه و تلاش براي تعالي آن پي برد. معضلي که امروزه جامعه ايران تحت عنوان ” بي هويتي ” بدان مبتلاست؛ بحران هاي روحي، به خصوص در نسل جوان است که در نتيجه بي توجهي به اين مهم به وجود آمده است. متاسفانه آگاهي ها در مورد فرهنگ کهن و باستاني ايران بسيار اندک است و اکثر افراد جامعه آشنايي هاي بسيار محدودي با عناصر و مضامين فرهنگ غني اين مرز و بوم دارند.
وظيفه اي که بر عهده مسئولان و بعد مردم مي باشد اين است که در پي شناخت اين گوهرهاي ارزشمند بکوشند و آنچه را يافته اند به بهترين شکل ممکن به ديگران، به خصوص به نسل جوان انتقال دهند. اين خرده گيري صحيح است که يکي از شاخصه هاي فرهنگي هر رسم و آداب يا دانسته اي، آن است که در توالي نسل ها قابليت انتقال داشته باشد. اما مشکل از بي توجهي ما نسبت به آن چيزهايي است که از موسپيدانمان به ما رسيده است. تجمل و ظاهرفريبي غرب آن قدر چشمانمان را پر کرده است که زيبايي و غناي فرهنگ خود را نمي بينيم و تمامي آنها را کهنه و قديمي و غير قابل استفاده مي دانيم و اگر همين طور پيش برود نسل جديد روز به روز با گذشته خود غريبه تر و تبديل به نسلي بي پايه مي شود. ميراث فرهنگي تنها، ماترک گذشتگان نيست که چون گنجينه هايي بايد از آن ها در گنجه اي محفوظ نگه داشت؛ بلکه همين گنجينه هاي خاک خورده کهن، آموزگاران واقعي ما هستند. در واقع حفظ و نگه داري اين ميراث گران بها، لازمه پيشبرد ارزش هاي فرهنگي ماست. مثلا کوشش هايي که در بسياري کشورها براي حفظ و نگه داري آثار تاريخي در برابر گسترش بي نظمي اقتصادي در شهرهاي بزرگ صورت مي گيرد، اگرچه در زندگي امروز جايي ندارد، تنها به دليل حفظ چيزي سنتي که نزد ما ارزش عاطفي دارد نيست، بلکه نشانه ميل به رسيدن به نگرش تازه در شهرسازي است.
بدين معنا، مي توان چالش اصلي مراکز فرهنگي را مواجهه با فرهنگي دانست که در نتيجه اين روندهاي فزاينده و نوظهور در شرف پيدايي و سروري است، فرهنگي که با کمي مسامحه مي توان به آن صفت ” بازاري” داد. تهديد استيلاي چنين فرهنگي و استغراق ديگر صورت هاي فرهنگي، اعم از فرهنگ هاي والا و فرهنگ هاي عامه، در مقتضيات تجاري آن فرهنگ، مدت ها است که در سده بيستم احساس شده؛ تعبير گويا و مشهور “مارکوزه10” اشاره به همين معنا دارد، “انسان يک بعدي” يا ” انسان تک ساختي”.
مارکوزه در پايان دهه 60، مقارن با جنبش دانشجويان در فرانسه به سال 1968 ميلادي، با تجديد نظري انتقادي در آراي خويش به بسط انديشه هاي مطرح شده در انسان يک بعدي مي پردازد. اولين بار، برخلاف نگرش هاي مارکسيستي خود در دهه هاي پيش، رهايي بخشي و آزادي را ديگر نه در شعار سياسي ” به هر کس به اندازه ي نيازش” بلکه در قاعده و آموزه هاي فرهنگي جست و جو مي کند. او ابراز مي دارد که آنچه مانع تحقق مدينه فاضله مي شود، دقيقاً نيازهايي است که افراد در حال حاضردارند و اين منحصر به سازمان هاي سياسي حاکم و يا استثمار طبقه کارگر نمي شود؛ بلکه “اگر قرار است آدميزادگان آزاد شوند، اين نيازها بايد دگرگوني کيفي پيدا کنند”.
اين ديدگاه مهم بر پيش فرض ” خوپذيري” يا به تعبيري ” فرهنگ پذيري” سرشت انسان استوار است که البته به اعتقاد مارکوزه، در عصر جديد و در مورد آدمياني که در جوامع پيشرفته صنعتي زندگي مي کنند، اين سرشت، به نحوي شکل گرفته که خواست ها و نيازها و آرزوهاي آنان همرنگ جماعت شده است. به لحاظ فرهنگي، مارکوزه از قدرت و زبان مخصوص فرهنگ هاي غيررسمي يا فرعي11 سخن مي گويد که نمودار حساسيت تازه اي است که از بند فرهنگ بازاري رهيده است.
به نظر مي رسد که آنچه قدرت و زبان مخصوص اين فرهنگ ها را به وجود مي آورد، از عوامل متعدد و عناصر فرهنگي گوناگوني مايه مي گيرد که از سنت، تاريخ، قوميت، دين و مذهب و نظاير اين اقتباس مي شود. آنچه در اين بين حائز اهميت است نقش مراکر فرهنگي است در جهت دادن به جنبش هاي ضد فرهنگ بازاري و فراهم آوردن بستري براي آموزش و البته تعامل فرهنگ هاي به ظاهر فرعي، اهميت اين مراکز زماني آشکارتر مي شود که به يادآوريم فرهنگ بازاري اکثر وسايل اطلاع رساني، انتقال فرهنگي يا به بيان عام تر”فرهنگ سازي” را در دست دارد. چندان که حتي هر گروه يا جنبش فرهنگ غير رسمي هم اگر بخواهد به مقابله با سيطره فرهنگ بازاري و بيان آمال و آرمان هاي خويش بپردازد، در نهايت بايد از وسايل ارتباط جمعي و رسانه هاي انبوه ساز ارتباط بهره ببرد و وظيفه اي در جامعه بپذيرد و نحوه برخورد، آداب و مقررات لازمه براي يک جامعه سالم را بداند.
بالا بردن سطح فرهنگ در جامعه باعث پيشرفت جامعه و بهبود زندگي جمعي مي شود. وقتي در جوامع شلوغ و بي توقف امروزه سطح آگاهي عمومي بالا مي رود، معضلات کوچک و ساده به راحتي از بين رفته و راه ترقي و پيشرفت هموارتر مي شود، تعالي هدف اصلي و مهم تمام افراد جامعه شده و همه در جهت دستيابي به آن مي کوشند. در چنين جامعه اي فرهنگ حتي بر قانون مقدم مي شود. به علت آگاهي عمومي از حقوق ديگران و وظايف و حقوق فرد در جامعه. ديگر نيازي به اجبار قانون براي سالم سازي جامعه نيست. اينجا فرهنگ بي هيچ زور و اجباري از راه مسالمت آميز فرد را به سوي پيروي از هنجارهاي جامعه سوق مي دهد.
2-1-10. در جست و



قیمت: تومان


پاسخ دهید