مؤسس? پژوهشي حکمت و فلسف? ايران

مباني فلسفة سياسي
ژاک ماريتن
نگارش:

احمد ايرواني

استاد راهنما:
دکتر غلامرضا اعواني
اساتيد مشاور:
دکتر شهرام پازوکي
دکتر سيد مصطفي محقق داماد

رساله دکتري در رشت? “فلسفة غرب”
آذر 1389

چکيدة رساله
ژاک ماريتن(1883-1973م.) فيلسوف فرانسوي در فلسف? سياسي خود به تبيين جامع? نويني که آن را “جامع? نوين مسيحي” مينامد پرداخته است. او بر آن است تا اين جامعه را بر اساس آموزههاي مسيحيت بنيان نهد. به گونهاي که بدون گرفتار شدن در معضلات جوامع مدرن فعلي، جوابگوي نيازهاي دنياي معاصر باشد. بنيانگذاري چنين جامعهاي، در نظر وي، تنها راهحل عملي براي مشکلات جاري جوامع بشري است. وي يکي ازمؤثرترين متفکر کاتوليک در تغيير موضع کليسا نسبت به اموري از قبيل دموکراسي و حقوق بشراست. متافيزيک ماريتن با الهام از توماس قديس نقطه ثقل همه نوشته هاي فلسفي او در موضوعات فرهنگي، اجتماعي و سياسي است. به نظر او نقش فيلسوف عبارت است از تعيين اصولي براي تنظيم روابط اجتماعي، رشد تفکر اخلاقي براي حل مسائلي مانند تساوي، تساهل، احترام متقابل، حقوق و کرامت انساني و صلح.
ماريتن با نقد ايدهاليسم دکارتي از گونهاي معرفتشناسي که خود آن را رئاليسم انتقادي مينامد، دفاع مي کند. از منطر انسانشناسي او از نوعي انسانشناسي به نام انسانگرايي پيشرفته دفاع ميکند و پايههاي عقلاني آن را بر دوش سنّت توماسي مينهد. او بويژه در دستگاه فکري خود ميان “شخص” و “فرد” تمايز مينهد. فرديت اشاره به جنب? مادي انسان و شخصيت به جنب? معنوي او ناظر است و ريشه در مفهوم معنوي و متعالي انسان دارد. اين تمايز در کل فلسف? سياسي ماريتن نقش کليدي ايفا مينمايد.
دغدغههاي ماريتن در طراحي يک فلسف? سياسي عبارت است از: اجتناب از فاشيسم، اقتدارگرايي و کمونيسم، نيستگرايي، نسبيتگرايي، شکگرايي و نقض کرامت معنوي انسان در دنياي آزاد و مدرن.
او به دنبال انسجام نهايي ايمان و عقل است. از جلوههاي تلاش ماريتن در اين باره، سازگارسازي مسحيت با نيازهاي عصر جديد، کوشش براي اثبات سازگاري مسيحيت با حقوق بشر است. ماريتن که خود از تدوينکنندگان فعال اعلامي? جهاني حقوق بشر(1948) است، حقوق بشر را بر قانون طبيعي بنياد مينهد و فهرست وسيعي از حقهاي بشري را ارائه ميدهد. او حقوق اساسي بشر را بر سه اصل: شخص گرايي، خير عمومي و حاکميت الهي بنا مي نهد. فلسف? او همچنين دلمشغول مسائلي مانند همبستگي و صلح جهاني است. در فلسف? سياسي ماريتن، اما والاترين جايگاه از آن دموکراسي است. او به دفاع از دموکراسي با ارجاع آن به متون ديني و الهام از مسيحيت ميپردازد. دموکراسي از نظر ماريتن يک سياست عقلاني و اخلاقي را به ارمغان ميآورد، سياستي که به کرامت روح انسان هم اهتمام ميروزد. به طور کلي او به دنبال اخلاقي کردن سياست است. ماريتن با طرح نظري? ابزارانگاري دولت و قدرت اين دو را در خدمت خير عمومي ميبيند و با نظري? ماکياولي و مشابه آن در بار? قدرت سخت ميستيزد.
از عناصر اصلي فلسف? سياسي ماريتن ايجاد پيوند متعادل و معقول ميان دولت و کليسا و ترسيم جايگاه مناسبي براي کليسا در جامعه است. او توجه کليسا به اصل پيشرفت زندگي تاريخي انسان بر روي زمين و توجه به نقش زمان و مکان در فهم درست آموزههاي مسيحي را در کاهش تنش ميان دولت و کليسا ضروري ميداند. او براي ثبات اين رابطه فهرستي از اصول راهنما را پيشنهاد ميدهد.
بدينسان تلاش ماريتن و ديگر فيلسوفان “شخصگرا” که در ادام? سنت شخصگرايي انديشيدهاند، ميتواند راهگشاي هم? کساني باشد که دغدغ? سازگاري دين با نيازها و مقتضيات جهان معاصر را دارند. اين رساله با طرح عناصر اصلي فلسف? سياسي ماريتن آن را دستگاهي سازوار و هماهنگ ارزيابي نموده و همزمان نقدهاي متواضعانهاي به آن وارد نموده است.
تشکر و قدرداني
مايلم مراتب سپاس و تشکر خود را از هم? کساني که در به سرانجام رسيدن اين پژوهش مرا ياري کردهاند ابراز دارم؛ بويژه از استاد راهنماي اين رساله جناب آقاي دکتر اعواني که سالها افتخار شاگردي ايشان را داشته و راهنماي رسال? کارشناسي ارشد اينجانب نيز بودهاند. همچنين از اساتيد مشاور آقايان دکتر سيدمصطفي محقق داماد و دکتر شهرام پازوکي کمال تشکر را داشته و هميشه قدردان آنان خواهم بود. همچنين از مساعدتهاي مسئولين موسس? پژوهشي حکمت و فلسفه بويژه سرکار خانم دکتر شهين اعواني سپاسگزارم.
در پايان از اعضاي خانوادهام بويژه از همسر محترم و فداکارم، سرکار خانم سيده سکين? حسيني که از هر گونه تلاشي براي ايجاد فضايي آرام و مناسب براي به ثمر رسيدن اين تحقيق دريغ نورزيد، کمال قدرداني و تشکر را دارم. اميدوارم اين تلاش علمي در معرفي افکار ژاک ماريتن به جامع? فلسفي ايران مفيد واقع گردد.
فهرست مطالب
عنوانصفحه
مقدمه و روش تحقيق1
درآمد2
پرسش اصلي پژوهش3
پرسشهاي فرعي تحقيق4
فرضيه تحقيق5
روش تحقيق5
اهميت تحقيق6
برخي از نتايج تحقيق6
پيشين? تحقيق6
فصل اول: شرح زندگي، آثار و شکل گيري آراي ماريتن9
مبحث اول: زندگينامه10
مبحث دوم: آثار18
گفتار اول: در حوز? مابعد الطبيعه18
گفتار دوم: در حوز? فلسفه هنر20
گفتار سوم: در حوز? فلسف? سياسي21
مبحث سوم: زمينه هاي شکل گيري انديشه هاي ماريتن23
گفتار اول: ويژگي هاي زمان? ماريتن23
گفتار دوم: ماريتن و تجدد ستيزي28
فصل دوم: مباني فلسفه تومائي و تأثيرات آن بر فلسف? ماريتن31
مبحث اول: دلبستگي ماريتن به توماس آکويناس32
مبحث دوم: فلسف? تومايي و مباني آن38
گفتار اول: رابط? فلسفه و دين در مکتب تومائي38
گفتار دوم: خداشناسي در مکتب تومائي41
گفتار سوم: مابعدالطبيعه در مکتب تومائي44
گفتار چهارم: وجود و ماهيت45
گفتار پنجم: معرفت شناسي در مکتب تومائي49
گفتار ششم: سياست و اخلاق در مکتب تومائي53
گفتار هفتم: مکتب تومائي در بستر تاريخ54
گفتار هشتم: معارضان فلسف? نوتومايي54
فصل سوم: مباني نظري فلسفه سياسي ماريتن57
مبحث اول: چارچوب کلي نظري? ماريتن در فلسف? سياسي58
مبحث دوم: مباني هستي شناسي (متافيزيکي)62
گفتار اول: نياز به مابعدالطبيعه تومائي64
گفتار دوم: ماريتن و موضوع مابعدالطبيعه66
گفتار سوم: ماريتن و اصول اولي? عقل نظري70
گفتار چهارم: مفهوم سوژه از نظرگاه ماريتن72
گفتار پنجم: ماريتن و راه هاي اثبات وجود خداوند73
مبحث سوم: مباني معرفت شناسي75
گفتار اول: واقع انگاري انتقادي ماريتن75
گفتار دوم: ماريتن و علم بما هو کلي77
گفتار سوم: ماريتن و مشکل دکارتي77
گفتار چهارم: ماهيت دانستن از ديدگاه ماريتن80
گفتار پنجم: معرفت به واقعيت فيزيکي از نظر ماريتن81
فصل چهارم: جايگاه انسان از ديدگاه ماريتن83
مقدمه84
مبحث اول: ديدگاه هاي انسان شناختي مسيحيت قرون ميانه و انسان گرايي نو85
گفتار اول: ديدگاه مسيحيت قرون وسطي85
گفتار دوم: ديدگاه انسان گرايي نو86
مبحث دوم: عناصر اصلي انسان شناسان? ماريتن89
گفتار اول: انسان گرايي پيشرفته89
گفتار دوم: رابط? انسان و جامعه90
گفتار سوم: تمايز ميان فرد و شخص91
الف: ريشه هاي مکتب اصالت شخص در انديش? آکويناس93
ب: کاربردهاي تمايز فرد و شخص95
ج: نقد و بررسي ديدگاه ماريتن درباره تمايز شخص و فرد97
فصل پنجم: قانون طبيعي و حقوق بشر از ديدگاه ماريتن101
مقدمه102
مبحث اول: قانون طبيعي در نظر ماريتن103
گفتار اول: قانون طبيعي در قرائت کلاسيک و نو103
الف: قرائت کلاسيک از قانون طبيعي پيش از رنسانس104
ب: تلقي از قانون طبيعي پس از رنسانس106
ج: قانون طبيعي در دوران معاصر109
د: ساير قرائت هاي قانون طبيعي110
ه: نظريه هاي رقيب قانون طبيعي112
گفتار دوم: قرائت ماريتن از قانون طبيعي115
الف: قانون طبيعي به مثابة مبنايي براي حقوق بشر115
ب: تحليل ماريتن از سابق? تاريخي قانون طبيعي117
گفتار سوم: ارتباط هستي شناسي و معرفت شناسي ماريتن با نظر وي در بار? قانون طبيعي119
الف: عامل هستي شناسانه120
ب: عامل معرفت شناسانه121
گفتار چهارم: معرفت ارتکازي و نقش آن در کشف حق هاي طبيعي122
الف: نقش معرفت ارتکازي در تجربيات و معارف بشري123
يکم: تجرب? عرفاني123
دوم: معرفت شعري124
سوم: تجرب? اخلاقي124
ب: نقش معرفت ارتکازي در کشف حق هاي طبيعي125
گفتار پنجم: قوانين الزام آور از چشم انداز ماريتن126
الف: قانون طبيعي و قانون سرمدي126
ب: قوانين طبيعي و قوانين ملل127
ج: قوانين وضعي129
مبحث دوم: حقوق بشر در نظر ماريتن130
گفتار اول: خاستگاه حق هاي بشري و دسته بندي آنها130
گفتار دوم: تمايز ميان تملک و اعمال حق132
گفتار سوم: دسته بندي حق ها133
الف: حق حيات133
ب: حق آزادي و گونه هاي آن134
يکم: آزادي انتخاب135
دوم: آزادي از محدوديت135
گفتار چهارم: نقد و بررسي ديدگاه هاي ماريتن دربار? حقوق بشر139
فصل ششم: دولت و دموکراسي143
مقدمه144
مبحث اول: نظري? دولت145
گفتار اول: خير مشترک به مثاب? خاستگاه قدرت145
الف: مفهوم، كاربرد و ويژگي‏هاي خير مشترک145
ب: نقد و بررسي نظري? خير مشترک148
گفتار دوم: نظري? ابزار انگاري دولت150
گفتار سوم: اقتدار و حق حاکميت153
گفتار چهارم: کثرت گرايي155
مبحث دوم: دموکراسي157
گفتار اول: سياست به مثاب? زمينه ساز اخلاق و معنويت157
گفتار دوم: پيوند مکراسي با اخلاق160
گفتار سوم: دموکراسي و عقلاني کردن اخلاق زندگي سياسي162
گفتار چهارم: دموکراسي، ابزار کنترل دولت165
گفتار پنجم: نقد و بررسي ديدگاه ماريتن در بار? دموکراسي167
فصل هفتم: رابطة دين و دولت171
مقدمه172
مبحث اول: رسالت فرهنگي و قدسي دين173
گفتار اول: رسالت فرهنگي دين173
گفتار دوم: رسالت قدسي دين174
مبحث دوم: بُعد سياسي کليسا و نقش آن در تعالي بدن? سياسي176
مبحث سوم: اصول حاکم بر تنظيم رابط? دولت و کليسا از نظر ماريتن182
گفتار اول: اصول ثابت و پايدار182
الف: اصل آزادي کليسا183
ب: اصل تفوق کليسا183
ج: اصل همکاري کليسا و دولت184
گفتار دوم: نقش توجه به عنصر تاريخ در تنظيم رابط? دولت و کليسا187
مبحث چهارم: اعمال اصول ثابت براي تأسيس جهان مسيحي جديد190
گفتار اول: جهان مسيحي جديد و ويژگي هاي آن190
گفتار دوم: اعمال اصول ثابت و پايدار بر جهان مسيحي جديد198
الف: اصل تأمين آزادي کليسا198
ب: اصل تفوق کليسا بر دولت203
ج: اصل همکاري دولت با کليسا205
يکم: کلي ترين نوع همکاري206
دوم: تصديق عمومي به وجود خداوند207
سوم: انواع خاص همکاري متقابل207
نتيجه209
فهرست منابع227
ضميمه233

مقدمه و روش تحقيق
درآمد
ژاک ماريتن (1882-1973م) فيلسوف، متأله، متفکر اجتماعي و روشنفکر کاتوليک سدة بيستم، از نگاه بسياري از شارحان وي، از مهمترين هواداران و ادامه دهندگان ميراث فلسفي-کلامي قديس توماس آکوئيناس است. وي از پيشگامان طرح نظرية حقوق بشر جهاني با رويکردي ديني (کاتوليک) و يکي از نويسندگان اعلامية جهاني حقوق بشر است. وي با دغدغههاي ژرف دربارة معناي هستي، وجود خداوند و جايگاه ايمان در جهان نو، سير فلسفي خود را آغاز کرد و سرانجام پس از سپري کردن راهي دراز، به تفسير ميراث تومايي روي آورد و نظام معرفتي ويژهاي را بنياد نهاد. ماريتن، دانش آموختة دانشگاه سوربن بود و بيشتر تعليم فکري خود را در فرانسه يافت، اما پس از آنکه به ايالات متحدة آمريکا پا نهاد، دامنه تأثير و نفوذ انديشهاش گسترده شد و توانست در فضاي روشنفکري ديني در اين کشور، به ويژه در دهة سي قرن بيستم ميلادي، مقامي چشمگير پيدا کند.
ماريتن نظريات خود را با پرسشهاي مابعدالطبيعي آغاز کرد؛ ولي در چهارچوب رسمي مابعدالطبيعه باقي نماند و رابطة مباني مابعدالطبيعي خود را با رشتهاي از پرسشها در قلمرو فلسفة اخلاق، فلسفة حقوق، فلسفة سياسي، فلسفة علوم اجتماعي و نيز زيباييشناسي به تفصيل مورد بررسي قرار داد.
شماري از فيلسوفان سدة بيستم باور دارند که انديشههاي قديس توماس آکوئيناس گرايشهاي فلسفي مهمي را در اين دوره تغذيه کرده و در چالش با پرسشهاي تازة زمانه، از نو زنده شده است. در همين راستا، ژاک ماريتن با بهرهگيري از آموزههاي تومايي با دغدغههايي رويارو شد که علم، سياست، جامعه و زندگي جديد براي انسان مؤمن آفريده است. از اين رو، پرداختن به انديشههاي ماريتن، در حکم بازگشت به تاريخ سپري شدة فلسفه نيست، بلکه آزمودن پاسخهايي است که به پرسشها و گير و گرفتهاي نظري برآمده از دوران معاصر داده شده است.
در جهان امروز که انسانيت و معنويت به صورت جدي مورد هجمههاي خصومتآميز قرار دارد و صحبت از جنگ تمدنها است و کارآمدي و مباني فلسفي-کلامي و سياسي اديان مورد چالش جدي واقع شده است؛ نياز فوري و ضروري براي توسعه آرائي وجود دارد که گفتگو و تفاهم را ميان سنتها و فرهنگها توسعه دهد. امروزه رشد علم و فنآوري جهان را به دهکدهاي جهاني در وراي فرهنگ و تمدن تبديل کرده است. به نظر ميرسد که به تناسب رشد علم و فنآوري، معرفت انسانها نسبت به يکديگر افزايش پيدا نکرده است، بلکه برعکس، حتي گاه به از خودبيگانگي انسانها نيز انجاميده است. انسانها امروزه بيش از هر زمان ديگري مجبور به معاشرت و نزديکي با يکديگر گشتهاند و اثرگذاري آنها بر يکديگر بسيار زيادتر از گذشته شده است. اگر تمايل به همزيستي مسالمتآميز و زندگي مبتني بر صلح و صفا داريم، نيازمند به آشنايي با فرهنگ، تاريخ و سنتهاي يکديگر هستيم.
انتخاب ماريتن براي پژوهش در همين راستا صورت گرفته است. وي به صورت جدي به عنوان يک متکلم و فيلسوف و مؤمن معتقد کاتوليک در حوز? حقوق بشر و الهيات رهايي بخش تأثير گستردهاي در جهان غرب و آمريکاي لاتين داشته است. در بررسي آراي او به دغدغههاي يکساني برخورد کرده و مشابهتهاي زيادي را در مييابيم. با توجه به مطالب فوق، در اين رساله به بررسي و نقد انديشههاي فلسفي ژاک ماريتن در حوز? فلسف? سياسي و فلسف? حقوق ميپردازيم.

پرسش اصلي پژوهش
ژاک ماريتن فيلسوف متعلق به مکتب تومائي کوشيده است تا ميان دين و جامع? نوين هماهنگي برقرار سازد. وي از برخي از آموزههاي دنياي معاصر، مانند فاشيسم، کمونيسم و “نظام سرمايه داري” انتقاد ميکند، اما آموزههايي همچون دموکراسي و حقوق بشر را نه تنها هماهنگ با مسيحيت ميداند، که معتقد است ميتوان آنها را از آموزههاي ديني استخراج نمود. البته در اين موارد نيز آموزههاي دنياي معاصر را نيازمند پالايش دانسته است.
بر اين اساس وي در فلسف? سياسي خود جهان نويي را تحت عنوان “انسانگرايي واقعي” (و يا: جامع? نوين مسيحي، دموکراسي مسيحي، دموکراسي شخصگرا) ترسيم نموده است که در نظر وي برآمده از آموزههاي مسيحيت است. به نظر ماريتن اين آموزه قادر است تا بدون گرفتار شدن در معضلات کنوني جوابگوي نيازهاي دنياي معاصر باشد.
در اين رساله ضمن تبيين و استخراج مباني افکار وي در حوز? فلسفه سياسي، به طرح اين سئوال ميپردازيم که دنياي جديدي که وي در فلسف? سياسي خود ترسيم ميکند، تا چه ميزان آرماني بوده و تا چه ميزان امکان تحقق دارد؟

پرسشهاي فرعي تحقيق
جهت پاسخ به سئوال اصلي تحقيق، آن را به سئوالات فرعي زير تقسيم کرده و هر يک را جداگانه مورد بررسي و نقد قرار خواهيم داد.
1. زمينههاي شکل گيري فلسف? سياسي ماريتن چيست؟ ماريتن، نظريه خود را در چه زمانهاي ارائه کرده است؟
2. مباني نظري (هستيشناسي و معرفتشناسي) فلسف? سياسي ماريتن چيست؟
3. آيا مباني فلسفه سياسي ماريتن برگرفته از آموزههاي فلسف? مسيحي است؟
4. نظريه خاص ماريتن در فلسف? سياسي چيست؟
5. عناصر اصلي شکل دهند? نظريه خاص ماريتن در فلسفه سياسي (جامعه نوين مسيحي) چيست؟
6. انسان در جامع? نويني که ماريتن ترسيم ميکند چه جايگاهي دارد؟
7. ماريتن تا چه ميزان با تمايز ميان “شخص” و “فرد” در حل مشکلات فلسفه سياسي خود موفق بوده است؟
8. ماريتن چگونه قانون طبيعي را مبناي حقوق بشر معرفي ميکند؟
9. ماريتن چگونه به تبيين رابط? دولت و مردم ميپردازد و مراد وي از دموکراسي شخصگرا (دموکراسي مسيحي) چيست؟
10. رابطة اخلاق و سياست از نظر ماريتن چگونه است؟
11. ماريتن چه رابطهاي ميان دولت و دين در نظر ميگيرد و کليسا در جامع? جديد وي چه جايگاهي دارد؟

فرضيه تحقيق
از آنجا که فلسف? سياسي ماريتن داراي پيشفرض هستيشناسي و معرفتشناسي است، با نگرشي انتقادي، ضمن شرح آراي وي، اين فرضيه که مسائل مطرح در آثار ماريتن، مانند: حقوق بشر، کثرتگرائي و دموکراسي ريشههايي در کلام و فلسفة مسيحي و خصوصا فلسفة تومائي دارند نقد و بررسي شده است. رسال? حاضر انديشههاي ماريتن در حوز? قانون طبيعي، حقوق بشر، انسان و ساختار سياسي جامعه، را تبيين نموده و توانايي ماريتن براي ارائ? مدلي برگرفته از آموزههاي مسيحي که سازگار با مفاهيم جديد مطرح شده در حوز? سياست (مانند: دموکراسي، حقوق بشر و…) باشد، را مورد نقد و بررسي قرار داده است.
در آغاز تحقيق، اين فرضيه در نظر گرفته شده است که ماريتن در نظريه خود موفق بوده است و ايجاد چنين جهاني امکان پذير است. در انتهاي رساله پس از بررسي انتقادي افکار وي، اين فرضيه بدين نحو تصحيح گرديد که نظريه سياسي ماريتن مبني بر ايجاد جهان نوين مسيحي نيازمند تغييراتي است تا در عمل قابل اجرا باشد. اين تغييرات در قالب نقد و بررسيهاي مطرح شده در رساله ارائه گرديدهاند.

روش تحقيق
به لحاظ روش شناسي، اين رساله در صدد است ارتباط مباني هستيشناسانه، انسانشناسانه و معرفت شناسانه را با انديشه سياسي و اجتماعي ماريتن مشخص نمايد. اين روش نوعي روش متن گرايانه1 است و در مقابل روشهاي زمينهگرايانه2 قرار ميگيرد. هرچند در جاي جاي رساله به زمينه و زمانه ماريتن (همانند اوضاع بين دو جنگ جهاني و بروز مارکسيسم و نازيسم در مقابل کايپيتاليسم) اشاره شد، اما غرض آن نبوده که انديشه سياسي را بازتاب اوضاع و شرايط اجتماعي فرض نماييم.

اهميت تحقيق
اين پژوهش از دو سو ميتواند با اهميت ارزيابي شود:
اول از آن رو که گام نخست در فراهم کردن مقدمات لازم جهت مقايس? آراي متألهان و فيلسوفان کاتوليک و معاصر با آراي حکما و عرفاي اسلامي است که تاکنون کمتر به آن توجه شده است.
دوم از آن رو که بسياري از پرسشهاي ژاک ماريتن در باب مابعد الطبيعه و فلسفة سياسي، همان پرسشهاي ذهن روشنفکران مسلمان امروز است. از اين رو توجه و روشنگري در باب انديشههاي وي، ميتواند دستماية نظري نيرومندي براي روشنفکران و نوانديشان شود که به رابطة ايمان ديني و عقلانيت نو ميانديشند و دربارة نسبت اعتقاد ديني با جامعه، سياست و فرهنگ روزگار و حقوق بشر نو تأمل ميکنند.

برخي از نتايج تحقيق
در صورت اثبات فرضية مطرح در اين پژوهش، ميتوان با نگاهي دوباره به آموزههاي ديني براي چالشهاي جديد دين در جهان معاصر پاسخهايي شايسته پيدا کرد. بر اين اساس سخن کساني که معتقدند، نظريات مطرح در فلسفة سياسي دنياي معاصر مانند: دموکراسي و حقوق بشر، مسائلي نو ظهور به شمار ميآيند، نفي ميگردد و روشن ميشود که ريشههاي نظريات جديد در حوزة فلسفة سياسي سرچشم? ديني داشته و دين توانايي خود را در ارائ? پاسخهاي مناسب براي جهان نو را دارد. اين تحقيق همچنين ميتواند با طرح انديشههاي روششناسانه ماريتن نشان دهد که چگونه پيروان اديان در هر شرايطي ميتوانند و بايد در پي تفسيرهاي واقع گرايانه از آموزههاي ديني باشند.

پيشين? تحقيق
آثار و انديشههاي ماريتن تاکنون حداقل به بيست زبان مختلف ترجمه شدهاست؛ با اين حال، وي از فلاسفهاي به شمار ميآيد که نظريات وي در ايران چندان شناخته شده نيست. کمتر کتاب يا مقال? مستقلي از وي به زبان فارسي نگاشته شده است. گرچه در برخي از آثار فارسي اشاراتي به آراي ماريتن شده است،3 اما تاکنون پاياننامهاي در مورد آراي فلسفي وي به زبان فارسي نوشته نشده است. لذا اين رساله نخستين تحقيق در اين زمينه به شمار ميآيد.
گرچه ماريتن فرانسوي زبان است، بيشترين نقد و بررسيها در مورد آثار وي به زبان انگليسي نوشته شده است. در اين تحقيق بيشتر از منابع انگليسي مربوط به وي و نيز ترجم? آثار او به زبان انگليسي استفاده شده است. از آنجا که هيچ يک از رسالههايي که به زبان انگليسي در مورد آراء ماريتن نوشته شده است، دقيقا به مسئله مطرح در اين رساله نپرداختهاند، در اينجا به اهم اين رسائل و تفاوتهاي آنها با رساله حاضر ميپردازيم:4
اولين اثري که مورد بررسي قرار مي دهيم رساله دکترائي است تحت عنوان”ژاک ماريتن و مسئله جامعه نو مسيحي”5 که در دانشگاه کاتوليک آمريکا دفاع شده است.
نويسنده نظر ماريتن را در واقع عکس العملي به جدايي کليساي کاتوليک از قدرت در فرانسه مي داند که موجب تحقير و کنار گذاشتن کليسا شده بود. او در اين رساله با نگاهي تاريخي به مسئله پرداخته است.
او در فصل اول به به جدايي کليسا از دولت در اواخر قرن نوزدهم و اوائل قرن بيستم در فرانسه مي پردازد و آنگاه در فصل بعدي به بحرانهاي جديد فرانسه از سکولار شدن تا محکوم کردن “نهضت فرانسه”6 که در پي اعاده قدرت پادشاهي و باز گشت دين کاتوليک به قدرت بودند از سوي ماريتن مي پردازد.
در فصل بعدي نيز با نگرشي تاريخي به دلايل عروج و نزول کليسا از زمان قرون وسطي اشاره مي کند.
و در فصل بعدي به سه ويژگي شخص گرايي7، جمع گرايي8 و تکثر گرايي9 جامعه جديد مسيحي ماريتن مي پردازد.
در فصل پنجم به جنگ هاي داخلي در اسپانيا و موضع ماريتن مي پردازد. و در فصل بعدي، جايگاه جهان مسيحي جديد با توجه به جنگ جهاني دوم را مورد بررسي قرار مي دهد و سه ويژگي فوق الذ کر را تشريح مي کند و آنگاه در فصل نهائي از چرخش ماريتن به دموکراسي مسيحي سخن مي گويد که آن سه ويزگي در آن تجلي يافته است.
اگر چه اين رساله کاري ارزشمند تلقي مي شود اما مسائلي که مد نظر ما در اين تحقيق است از قبيل مباني فلسفه سياسي ماريتن را مورد بررسي قرار نداده است.
دومين نوشته مربوط به رساله دکترائي تحت عنوان”انتقادهاي کلامي از نظريه حقوق بشر: آراء ژاک ماريتن و گوستاو گوتيير”10 مي باشد. دغدغه اصلي نويسنده در اين رساله پيدا کردن مباني کلامي براي حقوق جهاني بشربا ارجاع به آثار ماريتن و گوتيير مي باشد. او مي گويد که با گذشت ساليان سال از تصويب اعلاميه جهاني حقوق بشر، منتقدين اين حقوق را متاثر از مکتب فردگرايي دانسته و در پي نظريه اي هستند که حقوق را به تکاليف پيوند بزند. نويسنده با نگاهي تاريخي به نحوه تصويب اعلاميه جهاني حقوق بشر از ويژگيهاي حقوقي و کلامي آن سخن مي گويد. سپس از تلاش ماريتن براي تاسيس حقوق جهاني بشر مبتني بر شخص گرايي و خير عمومي سخن مي گويد. وپس از بررسي آراء ديگر فيلسوف، ادعا مي کند که نظريه آنان از حقوق بشر خالي از اشکالات موجود در نظام فردگرا و بورژوا است.
اين رساله اگر چه بخشي از آن به مباحث اين پايان نامه مرتبط مي باشد اما به بسياري از مباحث مطروحه در اين پايان نامه از قبيل دموکراسي و رابطه دين و دولت و همچنين مباحث مابعد الطبيعه نپرداخته است.

فصل اول:
شرح زندگي، آثار و شکلگيري آراي ماريتن

مبحث اول: زندگينامه
ژاک ماريتن11 در هجدهم نوامبر سال 1882م در شهر پاريس در خانوادهاي پروتستان و ليبرال به دنيا آمد. مادرش ژانوويو12 دختر سياستمدار بزرگ جولياس فور بود. فور يکي از معماران جمهوري سوم فرانسه سناتور و عضو آکادمي فرانسه و فردي تحصلي مذهب13 بود. دخترش معتقد بود که نجات فرانسه در دست نخبگان روشنفکر است و دين هيچگونه نقشي در اين امر ندارد. بر اين اساس وي ماريتن را بر پاي? اصول ليبراليسم پروتستان تربيت کرد. به صورت طبيعي، تمايلات اجتماعي ماريتن، تحت تأثير اين فضا قرار داشت.
ژاک در دبيرستان هانري چهارم(9-1898) تحصيل کرد و سپس از دانشگاه سوربن، ليسانس فلسفه(1-1900) و نيز ليسانس علوم طبيعي(2-1901) م گرفت. او پس از آنکه در دانشگاه سوربون علوم طبيعي را خواند، براي مدتي تحت تأثير اساتيد خود به صورت جدي معتقد شد که علم به تنهايي توانايي پاسخگويي به همه پرسشهاي انسان را دارد. اما پس از مدتي کوتاه دچار بحران عميق روحي و فکري شد و احساس کرد که مکتب تحصلي نميتواند روح تشن? وي را سيراب کند. در همين ايام بحراني و اضطراب با يک دختر دانشجوي روس تبار به نام رئيسا اومانسوف14 آشنا شد و تشنگي و جستجوي خويش را براي يافتن حقيقت با او در ميان گذاشت. ريسا به خانوادهاي يهودي تعلق داشت که از روسيه به پاريس مهاجرت کرده بودند. نوميدي و يأس متافيزيکي که بر هر دوي آنها سايه افکنده بود، آن دو را بر اين عهد و پيمان واداشت که اگر تا يکسال بعد جوابي قانعکننده نيابند خودکشي کنند.
آنها با توصي? دوست ‌شاعر و انديشمند متدين، شارل پگي15، از سال 1903 تا 1904م، در درس‌هاي هانري برگسون16، در دانشکده فرانسه17 حاضر شدند. برگسون به دنبال تربيت و آموزش دانشجويان براي کشف مجدد معناي مطلق18 و ايد? شهود بود. شرکت در اين کلاسها تأثير مثبتي بر هر دو گذاشت و به همراه کسب اميد به زندگي، منجر به ازدواج آن دو در سال 1904م گرديد. ماريتن با حاضر شدن در درس‌هاي برگسون، ديرزماني زير سايه‌ تأثير فلسف? او قرار گرفت و در سال 1905م با گذراندن آزمون کنکور ملي استادي، در رشت? فلسفه فارغ التحصيل شد.
در اين زمان که آن دو به معياري براي تسلي عقلي دست مييابند، ماريتن در ابتدا با نوشت? فردي به اسم لئون بلوي19 آشنا ميشود و آنگاه هر دو به ملاقات او ميروند. بلوي در واقع به عنوان يک مرشد و مراد روحاني تاثير شگفتي بر آنها و همچنين بر ورا20، خواهر رئيسا، گذاشت؛ به گونهاي که هر سه در سال 1906م به کمک پدر بلوي21 در کليسا غسل تعميد کرده و به آيين کاتويک گرويدند. همچنين در ميان? سال‌هاي 1906م و 1908م، اين زوج جوان در هايدلبرگ اقامت گزيدند. در آن‌جا ژاک، نزد هانس دريش22، هوادار زندگي‌باوري23، زيست‌شناسي آموخت.
در اين زمان ماريتن شيفت? آثار حکمي مسيحي شد. در سال 1910 پدر کلريساک24، کشيشي که ماريتن نزد وي اعتراف مي‌کرد، او را با رسال?‌ “جامعِ الهيات”25 اثر توماس آکوئيناس آشنا کرد. ماريتن چنان مجذوب آراي آکوئيناس شد که تصميم گرفت باقي‌ عمر خود را وقف احياي انديشه تومايي کند. ماريتن پس از مطالعاتي دربار? آئين کاتوليک به اين نتيجه رسيد که او بايد آمادگي رهاکردن تفکرات فلسفي گذشتهاش را به خاطر دينش داشته باشد. از اين رو وقتي که در سال 1910م به خواندن مجموع? الهيات توماس روي آورد، تلاش کرد تا ذهن خود را خالي از گذشته نمايد تا کلمات توماس بر خاکي پاکيزه برويد. در سال 1912م ماريتن شروع به تدريس در دانشکده کاتوليکي استانيسلا26 کرد. او ميتوانست در آنجا با آزادي بيشتري به بيان نظريات فلسفي خويش بپردازد.
ماريتن در آغاز که از مريدان برگسون و معتقد به نظريات وي بود و با تمسک به نظريههاي برگسون به مخالفت با نظريات فيلسوفان تحصلي ميپرداخت؛ با نوشتن کتابي انتقادي با عنوان “فلسف? برگسوني”27، نسبت به خطر نظام فلسفي وي هشدار داد. اين کتاب بازتاب گستردهاي در محافل کاتوليک داشت. او در سال 1913م در موسس? کاتوليک پاريس به ايراد سلسله سخنرانيهايي پرداخت و در آنجا به توسعه آراي خود و انتقاد از برگسون ادامه داد. او به دنبال انسجام نهايي ميان ايمان و عقل بود؛ اما اين انسجام را در فلسفة برگسون نديد. برگسون معتقد بود که تنها از طريق شهود است که ميشود به درک بلاواسطهاي از واقعيت دست يافت که آن نيز تنها از طريق اراده و نه از طريق ذهن محقق ميشود.28 ماريتن در آغاز به همراه ديگر هواداران برگسون به مخالفت با فلسفهاي پرداخت که توانايي تبيين مراحل پويا، متنوع و خاص شخص انسان را نداشت، اما به زودي متوجه گشت که بايد از يک توجيه عقلي براي تبيين استفاده کند؛ چرا که اگر غيرعقلانيت پيروز گردد، ديگر به همه چيز، حتي خود واقعيت، ضربه هولناکي وارد ميگردد.
در فلسف? تومائي بود که او عالم و خدا را در سلسلهاي که در آن هر نوع از واقعيت جايگاه و درج? خود را دارد، مشاهده کرد. او با قبول سنت تومائي سراسر عمر خود را وقف ارائه تبييني جديد و روزآمد از فلسف? او کرد. ماريتن به دنبال توسع? نظام تومائي به عنوان ساختار زندهاي که با جهان جديد مطابقت داشته باشد بود. او با ترکيب حقوق طبيعي تومائي با حقوق طبيعي جديد، زيربنايي مسيحي براي دموکراسي ساخت و آن را مکتب “اصالت شخص”29 ناميد که ريشه در کرامت30 انساني دارد.
زماني که فيلسوفان تحصلي به فلسفه و فيلسوفان مادي به ذهن و معنويت هجوم کرده بودند، ماريتن معرفت و شهود فلسفي را در جايگاهي والاتر از معرفت علمي قرارداد. اوبر اين باوربود که آزادي جديد فلسفي در واقع آزادي براي خطاکردن و آزمودن هم? امور است، و به همين دليل وي آن را نپذيرفته و با نوشتن اينکه آزادي عقلاني مستلزم آزادي براي خطاکردن نيست، مخالفت خود را نشان داد.
او در آثار خود از سه فرد نام ميبرد که در دنياي جديد دچار خطا شده و مشکل آفرين بودهاند: نخست لوتر31 که نظريات وي در نهايت به طبيعتگرايي32 و کنارگذاشتن خدا ميرسد. دوم دکارت33 که با غفلت از بعد حيواني انسان، او را به سوي فرشته شدن سوق ميدهد. و سوم روسو34 که پدر طبيعتگرايي است.
در خلال جنگ جهاني اول ماريتن به دليل مشکل جسمي نتوانست در جنگ شرکت کند و به تدريس خود در مؤسس? کاتوليک ادامه داد و تلاش کرد که دين خود به کشورش را با تدريس فلسفه آلماني و روشنگري مباني فلسفي که منجر به تماميت خواهي35 شده بود ادا کند. ثروتي که پي‌ير ويلار36، دوست و علاقه‌مند او، بنا به وصيت براي ماريتن به جاي گذاشت به وي اين فرصت را داد که از کار تدريس باز ايستد و وقت خود را وقف نوشتن کند. در خان? خود در مودون37 حلقه‌اي تومايي پديد آورد که شرکت‌کنندگان در آن شماري روشن‌فکر و هنرمند بودند مانند: ژرژ روو38، مارک شاگال39، هانري گتون40، ژاک کوکتو41، پير روردي42، مکس ژاکوب43، فرانسوا مورياک44، ژولين گرين45، ژرژ برناردو46، گابريل مارسل47، امانوئل مونيه48، نيکلا بردياف49، گوستاو تيبون50 و اتين ژيلسون51. بنابر اين از 1919م تا 1940م او دست از تدريس برداشت و به نوشتن و تأسيس مرکزي براي اشاع? فلسفه تومائي پرداخت. يکي از آثار مهم او کتاب “مراتب شناخت”52 در همين ايام نوشته شده است.
پيش از 1926م، ماريتن به سازمان دست راستي کاتوليکي به نام “نهضت فرانسه”53 نزديک بود؛ اما پس از آن‌‌که واتيکان در سال 1926م اين سازمان را محکوم کرد، ماريتن از آن گسست. آثار او پيش از اين، مانند “نو‌ستيز”54 (1922م) و “سه مصلح: لوتر، دکارت و روسو”55 (1925م) تجدد فلسفي و ديني را نفي مي‌کرد، اما پس از آن، نوشته‌هاي ماريتن، مانند “اولويت امر معنوي”56 (1927م)، “دربار? نظام اين‌جهاني و آزادي”57 (1933م) و “انسان‌گرايي تمام‌عيار”58 (1936م)، انديشه‌هاي تماميت‌خواه را هم در جناح سياسي راست و هم در جناح سياسي چپ محکوم مي‌نمود و از آزادي و عدالت اجتماعي دفاع مي‌کرد.
در سال 1937م، ماريتن از “کاتوليک‌هاي چپ” عليه حمل? موسوليني به اتيوپي و خشونت‌هاي ارتش فرانسيسکو فرانکو طي جنگ‌هاي داخلي اسپانيا حمايت کرد. محافظه‌کاران کاتوليک، ماريتن را “مسيحي سرخ” لقب دادند. طي سال‌هاي 1937م و 1938م، ماريتن به شدت يهودي‌ستيزي را محکوم کرد و مستقيماً به آثار يهودي‌ستيز لوئي فردينان سلين59، نويسنده‌ي نامدار فرانسوي يورش برد.
در سال 1940م، در زمان اشغال فرانسه توسط آلمان، ماريتن به همراه همسر و خواهر همسرش و بنا به دعوت ژيلسون براي سخنراني در تورنتو کانادا به سر ميبرد. با توجه به سابق? ماريتن در مخالفت با فاشيسم و همچنين خانواد? يهودي ريسا ديگر امکان برگشت به فرانسه براي آنان وجود نداشت؛ لذا به اجبار، آمريکا را براي سکونت انتخاب کردند. ماريتن بيشتر وقت خود را صرف مبارزه با دولت آلمان و نجات کشورش کرد. او در راديو صداي آمريکا غالبا سخنراني ميکرد و يکي از نخستين مدافعان شارل دوگل بود و به همراه ديگر تبعيديان فرانسوي و بلژيکي در مدرس? آزاد مطالعات عالي60 که مؤسسه‌اي فرانسوي در نيويورک بود، مشارکت کرد.
نوشتههاي او در اين زمان بيشتر رنگ فلسف? عملي به خود ميگيرند. به عنوان نمونه ميتوان به مفهوم انساني او از تعليم و تربيت61 اشاره کرد که در سال 1943م در کتاب وي با عنوان تعليم و تربيت بر سر دو راهي62 منتشر گرديد. همچنين کتاب مسيحيت و دموکراسي63 که در همان سال منتشر گرديد، نشان ميدهد که به نظر ماريتن دموکراسي واقعي به عنوان يک نظام سياسي، از مشيت الهي ملهم گرديده است. بسياري از اين نوع تفکرات را ميتوان در کتاب معروف وي با عنوان: “تأملاتي دربار? آمريکا”64 که در سال 1958م انتشار يافت مشاهده کرد. ماريتن در اين کتاب با آن که عشق و علاق? خود به آمريکا را نشان ميدهد، از انتقاد و نشاندادن ضعفهاي اين کشور دريغ نميکند.
ماريتن علاوه بر تأثير در حوز? فلسفي-کلامي تأثير زيادي بر تفکر اجتماعي و فرهنگي کاتوليک داشت. پس از پايان جنگ جهاني دوم، بنا به دعوت رئيس جمهور فرانسه دوگل65 به عنوان سفير فرانسه در واتيکان به ايتاليا رفت و از سال 1945م تا 1948م عهدهدار اين مسئوليت بود.66 در آن ايام ماريتن با مونتيني67 آشنا شد. مونتيني که تحت تاثير آراي ماريتن واقع شده بود، پس از چندي به عنوان پاپ پل ششم انتخاب شد. وي کتاب “سه مصلح”68 او را به ايتاليائي ترجمه کرد و خويش را مريد و هوادار ماريتن ميدانست. بيشترين تجليل از ماريتن زماني صورت گرفت که پاپ توسط ماريتن در پايان واتيکان دوم69 پيامي را براي روشنفکران و متفکران جهان فرستاد و در مقابل جمع، در ميدان سنت پيتر، او را در آغوش کشيد.
پس از پايان مأموريت در واتيکان، ماريتن دو انتخاب داشت: برگشت به وطنش فرانسه و يا بازگشت به آمريکا. در اين زمان تأثير او در فرانسه همچون قبل از جنگ نبود. به علاوه نسلي از کاتوليکها در آمريکا که به مدارس و دانشگاههاي کاتوليکي آمريکا ميرفتند، به او به عنوان مهمترين متفکر زمان خود مينگريستند و احترام ويژهاي براي او قائل بودند. لذا ماريتن پيشنهاد رئيس دانشگاه پرينستون را براي استادي فلسفه پذيرفت و پس از آزادي فرانسه در سال 1948م، وي به مقام استادي فلسفه در دانشگاه پرينستون نائل شد. او تا سال 1960م در آن ‌دانشگاه تدريس کرد. در پرينستون ماريتن و رئيسا فرصت بهتري را براي کارهاي علمي و تأملات فلسفي و همچنين عبادت پيدا کردند. در روزگار اقامت ماريتن (1948-1961)م در پرينستون او آثاري متنوع و ارزشمند از خود باقي گذاشت.
در 1952م سلسله سخنرانيهايي70 در شهر واشنگتن درباره هنرهاي زيبا71 داشت که در سال 1953م تحت عنوان: “شهود خلاق در هنر و شعر”72 به چاپ رسيد. در 1960م کتابي ديگر از ماريتن دربار? هنر به نام مسئوليت هنرمند چاپ شد. در همين ايام، او کتابهاي “انسان و دولت”73 و “فلسف? تاريخ”74 و همچنين کتاب “تأملاتي دربار? آمريکا” را به زبان انگليسي نوشت. ماريتن با انتشار کتاب‌هايي چون “حقوق بشر و قانون طبيعي” (1942م) و “مسيحيت و دموکراسي” (1943م)، تلاش‌هاي خود را براي آشتي دادن مسيحيت و تجدد سياسي بسط داد.
اين سالها براي ماريتن از نظر علمي بسيار دلپذير بود، اما از نظر خانوادگي چنين نبود. او در سال 1954م دچار سکت? قلبي شد و رئيسا نيز در 1960م هنگامي که به فرانسه رفته بود دچار سکت? مغزي شد و پس از چند ماه فوت کرد. ماريتن هيچگاه فقدان اين دوست و همدم خويش را از ياد نبرد. با مرگ رئيسا در سال 1960م، وي خود را بازنشسته کرد و به تولوز رفت75. در آن‌جا او به “برادران کوچک عيسي”76- انجمني مذهبي که از آغاز بنيادگذاري‌اش در سال 1933م از حمايت ماريتن برخوردار بود- پيوست. واپسين کتاب ماريتن “روستاييِ گارون”77 (1966م) است که نقدي ريشه‌اي است بر شوراي واتيکان دوم و اصلاحات آن.
ماريتن متفکري اجتماعي و سياسي بود که نوشتههاي سياسي و اجتماعي او تأثير زيادي در اروپا و آمريکاي شمالي و جنوبي گذاشته است. در ميان رهبراني که اذعان به جايگاه والاي ماريتن کردهاند ميشود از رافائل کالدرا78 رئيس جمهور وقت ونزوئلا و ادوارد فري79 رئيس جمهور وقت شيلي و از ميان نويسندگان و فعالان سياسي، ميتوان به مورسوليما80 اشاره کرد. او همچنين به عنوان مبارزي عليه تبعيض ديني و مدافع فرانسة آزاد در دوران جنگ جهاني دوم شناخته شده است. ماريتن صرفا فيلسوفي نظري نبود، بلکه به دنبال ارتباط فلسفهاش با مسائل و مشکلات انساني در اجتماع بود. به علاوه او خود را متدين و وامدار مسيحيت ميدانست. سرانجام اين بزرگترين فيلسوف معاصر کاتوليک و داراي بيش از 60 اثر و يکي از افراد اصلي در تدوين اعلامي? جهاني حقوق بشر، در بيست و هشتم آوريل سال 1973م به دليل سکت? قلبي در گذشت.

مبحث دوم: آثار
آثار ماريتن تقريباً هم? قلمروهاي فلسفه و الهيات را مي‌پوشاند. انديش? پيچيد‌? او محافظه‌کاري الهياتي را با ليبراليسم ميانه‌رو ‌در زمين? مسائل اجتماعي و نوعي زيباشناسي رمانتيک و جديد درهم ‌مي‌آميزد. روند و تحول فکري او موجب خلق آثار متنوعي شده است که در ادامه به معرفي مهمترين آثار او ميپردازيم:

گفتار اول: در حوز? مابعد الطبيعه
در عرص? الهيات، اهميت ماريتن از آن‌جاست که او مي‌کوشد تجارب عرفاني را در چارچوب بينش واحدي از معرفت و زندگي انساني قرار دهد. از نگاهِ او، شناخت از نازل‌ترين مراحل آگاهي جسماني آغاز مي‌شود و به شناخت علمي انتزاعي منتهي ميگردد، همچنين از علم، به تأمل فلسفي دربار? هستي ميرسد و از فلسفه به سطح شناخت ارتکازي81 دست مييابد. شناخت ارتکازي آن گونه آگاهي است که از راه مفاهيم و استدلال‌ها حاصل نمي‌شود، بلکه از راه تمايلات، احساس و اراده به دست مي‌آيد. اخلاق و هنر از ديدگاه ماريتن نمونههايي از شناخت ارتکازي هستند، ‌چنان‌که تجرب? عرفاني غير مسيحي نيز از چنين شناختي برمي‌خيزد. ديدارهاي عرفاني فراطبيعي گامي فراسوي معرفت انساني هستند و مقتضي تماسي تجربي با هستي الوهي‌اند. از آن‌جا که از نظر او تجرب? عرفاني، جذبِ فرايند معرفت مي‌شود، قديس شدن براي هر انساني ممکن است. ماريتن اميدوار بود که روزگار جديد سبک تازه‌اي از قديس بودن را مجال دهد به



قیمت: تومان


پاسخ دهید